اگر به دنبال جزوه ای هستید که در آن معنی درس ۷ فارسی هشتم همراه با معنی لغات، کلمات و آرایه های این درس که نام آن آداب نیکان است می باشید،در این پست برای شما عزیزان یک جزوه کامل که تمام این ها را در بر دارد را برای شما تهیه کرده ایم.
![معنی درس ۷ فارسی هشتم [معنی لغات، کلمات و آرایه های آداب نیکان]](https://gahar.ir/wp-content/uploads/2025/12/%D8%AA%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-16.webp)
معنی درس ۷ فارسی هشتم
آوردهاند که شیخ جُنید بغدادی، از عارفان قرن سوم هجری، از شهر بیرون رفت و مریدان از پی او میرفتند. شیخ از احوال بهلول پرسید. مریدان گفتند: «او مرد دیوانهای است و تو را با او چهکار؟» گفت: «او را طلب کنید که مرا با او کار است». او را در صحرایی یافتند و شیخ را پیش او بردند. شیخ سلام کرد، بهلول جواب سلام او را داد. فرمود: «تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد میکنی؟» عرض کرد: «آری». بهلول فرمود: «باری، طعام خوردن خود را میدانی؟» عرض کرد «اوّل «بسم الله» میگویم، از پیش خود میخورم. لقمه کوچک برمیدارم». بهلول برخاست و فرمود: «تو میخواهی مرشد خلق باشی، در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمیدانی؟» و به راه خود رفت. پس مریدان شیخ را گفتند: «یا شیخ، این مرد دیوانه است»
- مریدان از پی او میرفتند: یعنی شاگردان به دنبال او میرفتد
- او را طلب کنید که مرا با او کار است: یعنی او را بخواهید و پیدا کنید که من با او کار دارم
- از پیش خود میخورم: یعنی از سمت و طرف خودم (آنچه جلوی دستم است) میخورم
تویی: یعنی تو هستی (ی) نشانه فعل اسنادی است
آری، باری، یا شیخ: شبه جمله و هر کدام یک جمله کامل محسوب میشوند. شیخ را گفتند: را به معنای حرف اضافه «به» و شیخ نقش متمم دارد
شیخ در پی او روان شد و گفت: «مرا با او کار است». چون بهلول به ویرانهای رسید، بازنشست. جنید به او رسید. بهلول پرسید: «آیا سخن گفتن خود را میدانی؟» عرض کرد: «آری، به قدر میگویم و بیموقع و بیحساب نمیگویم. به قدر فهم مستمعان میگویم و …». بهلول گفت: «چه جای طعام خوردن که سخن گفتن هم نمیدانی!»؛ پس برخاست و برفت
- به قدر میگویم و بیموقع و بی حساب نمیگویم، به قدر فهم مستمعان میگویم: یعنی بله، به اندازه سخن میگویم و نابجا و نسنجیده صحبت نمیکنم و به اندازه درک و فهم شنوندگان سخن میگویم.
- چه جای طعام خوردن که سخن گفتن هم نمیدانی: یعنی غذا خوردن که بلد نیستی هیچ، سخن گفتن هم بلد نیستی
جنید باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت: «تو از من چه میخواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمیدانی! باری، آداب خوابیدن خود را میدانی؟» عرض کرد: «آری میدانم»، پس آنچه آداب خوابیدن بود که از حضرت رسول (ص) رسیده بود، بیان کرد. بهلول گفت: «فهمیدم که آداب خوابیدن هم نمیدانی». خواست برخیزد. جنید دامنش بگرفت و گفت: «من نمیدانم، تو از بهر خدا، مرا بیاموز». بهلول گفت: «تو دعوی دانایی میکردی، اکنون که به نادانی خود معترف شدی، تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن، آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. در سخن گفتن نیز باید اوّل، دل، پاک باشد و نیّت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدا باشد وگرنه سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و در آداب خواب، اصل این است که در دل تو بُغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد و در ذکر حق باشی تا به خواب روی». جنید دست بهلول را بوسید و او را دعا کرد.
- جنید دامنش بگرفت: یعنی جنید از او درخواست کمک کرد
جنید دامنش بگرفت: نقش (ش) در دامنش مضاف الیه است که همراه با »دامن« مضاف آمده است
سکوت و خاموشی: مترادف هستند
بهتر و نیکوتر: صفت تفضیلی یا برتر
در ذکر حق باشی تابه خواب روی: روی در اصل به معنای بروی میباشد که مضارع التزامی است
حلال، حرام: تضاد
سبب تاریکی دل شود: کنایه از گمراهی
بغض، حسد و کینه: مراعات نظیر
معنی لغات
- آورده اند: نقل کرده اند
- مریدان: پیروان
- پی او: به دنبال
- طلب: درخواست کردن
- احوال: جمع حال
- ارشاد: راهنمایی
- طعام: غذا
- باری: خلاصه
- نیت: قصد و اراده
- خلق: مردم
- به قدر: به اندازه
- بی موقع و حساب: نه به جا
- مستمعان: شنوندگان
- معترف: اعتراف
- گفتن: سخن
- از بهر خدا: به خاطر خدا
- دعوی: ادعا
- فرع: غیر اصلی
- رضای: خشنودی
- ذکر: یاد آوری
- فن: حرفه
- رهاورد: ارمغان
- اسارت: اسیر
- فضایل: جمع فضیلت، برتری، تقوا
- دستاورد: چیزی که در راه پیشرفت به دست آید
- زیست: حیات، زندگی
- دگرگون: متغیر
- بشر: آدم و انسان
- خویش: خود
- پدید آورد: بسازد
- آسایش: راحتی
- چرتکه: ماشین حساب قدیمی
- چاپار: قاصد نامه بر
- اسطرلاب: ابزار علم و ستاره شناسی قدیم
- چیرگی: تسلط و پیروزی
- تار و پود: اساس و پایه هر چیز
- هنجار: معیار و قاعده
- سنت: روش
- داد و ستدها: مبادله ها
- پایبندند: گرفتار و مقیدند
- حریم: مرز
- حرمت: احترام
- پاس می دارند: احترام می گذارند
- حصار: دیوار
- نسنجیده: بی حساب
- هویت: شخصیت و ذات
- رهاورد: ارمغان
- مظاهر: جمع مظهر ، محل ظهور
- غفلت: بی خبری و سهل انگاری
- کاربران: استفاده کنندگان
- اسارت: گرفتاری
- بی هیاهو: بی سر و صدا، آرام
- غوغا: آشوب و سر و صدا

محدثه راد، نویسنده و تولید کننده محتواهای اختصاصی در پورتال گهر. علاقمند به نویسندگی محتواهای خبری، فرهنگی و سرگرمی در پورتال گهر