داستان های کوتاه جالب و خواندنی
داستان های کوتاه جالب و خواندنی زنجیره عشق یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از …
داستان های کوتاه جالب و خواندنی زنجیره عشق یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از …
در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود. هیچکس نمی دانست که چرا …
داستان کوتاه بسیار جالب دوست خوب دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم …
در زمانی های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لگنش از جایش در میرود. …
تا وقتی زنده ام، اولین ملاقاتم با آلوین سی. هاس در سال 1991 را فراموش نمی کنم. …
پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم …
ميگويند چند صد سال پيش، در اصفهان مسجدي مي ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، كارگرها و …
عتيقه فروشي، به منزل رعيتي ساده وارد شد. ديد کاسه اي نفيس و قديمي در گوشه اي …
معلم بر روی تابلو رنگ رفته و شکسته کلاس که به دیواری تکیه داده شده بود نوشت
مردی نابینا زیر درختی نشسته بود! پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه …
روزی پیرمردی فقیر و گرسنه، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و درخواست کمک کرد. پیامبر فرمود: اکنون …
روزی، یک پدر با پسرش وارد یک مرکز تجاری می شوند. پسر متوجه دو دیوار براق نقره …
زمستانی سرد بود و کلاغ غذایی نداشت تا جوجههایش را سیر کند؛ گوشت بدنش را میکند و …
یکی از نمایندگان فروش شرکت کوکاکولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت . دوستی از وی …
آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند.سالها با علاقه کار کرد، …