روضه حضرت مسلم برای خانه دار شدن و رسیدن به حاجت ها یکی از روضه های بسیار مهم و سفارش شده توسط اهل بیت می باشد.مرحوم علامه طباطبایی به بسیار بر این تاکید نموده اند که مستاجران برای اینکه صاحب خانه شوند به مدت زمان هفت روز کافی است که این روزضه را در خانه خود برگزار کنند.اما باید آخرین روز از روضه را گرو نگهدارند تا در خانه ای که خریداری کردند برگزار کنند.این روضه آداب بسیار خاصی ندارد حتی نیازی به جمعیت زیاد و یا تشریفات بسیار زیادی نیاز نیست و برگزاری آن بصورت ساده هم کافی است.حتی می توانید تنها با پخش روضه و یادآور شدن سختی ها و غربتی که حضرت مسلم متحمل شدند هم کافی می باشد.

روضه حضرت مسلم برای خانه دار شدن
کوفه را با تو حسین جان سرو پیمانی نیست
هرچه گشتم بخدا صحبت مهمانی نیست
بخدا نامه نوشتم به حضورت نرسید
آنچه ماندست مرا غیر پشیمانی نیست
جگرم تشنه ی آبو لب من تشنه ی توست
بین کوفه بخدا مثل من عطشانی نیست
موی من را در دروازه به میخی بستن
موی من را در دروازه به میخی بستن
همچو زلفم بخدا زلف پریشانی نیست
یادت باشه بابا هر اتفاقی بیفته میگه عشق است
اما حواسش به بچه هاشه مخصوصا درختراش
صدا زد حسین دخترم را بغلش کن به کنیزی نرود
دخترم را بغلش کن به کنیزی نرود
چه بگویم که در این شهر مسلمانی نیست
(امام زین العابدین (ع) فرمودن اگر مسلم کربلا بود پرچمدار کربلا مسلم بود)
در روایت هست وقتی مسلم نماز عشا رو خوند برگشت،صف های عقب رو نگاه کرد؛دید سی نفر موندند ..
هزار هزار نامه نوشته بودند. ده ها هزار نفر بیعت کرده بودند؛ روایته دوازده هزار نامه از کوفه رفته بود؛رقم های دیگه.. هجده هزار.. زیر هر نامه ای رو عشیره ها امضا کرده بودند.. قبیله ها امضا کرده بودند؛ تعدادشون کم نبود… اوضاع کوفه جوری شد،مسلم برگشت،دید سی نفر هستند. بلند شد اومد از باب کِنده از مسجد کوفه خارج بشه، دید ده نفر باهاشن… پاشو که از مسجد بیرون گذاشت،یه لحظه برگشت، دید کسی با او نیست …
“فمشی متبلدا فی الازقة الکوفه”تنها تو این کوچه ها می گشت…”لایَدری اَینَ اَتَوَجَّه….”نمیدونست باید کجا بره.. همین جور تو کوچه ها می گشت… خسته شد،رفت نشست کنار در یه خونه ای… پیرزن در رو باز کرد.”یا عبدَالله لا يَصلُحُ لَكَ الجُلوسُ عَلى بابي…”خوب نیست کنار در خونه ی من بشینی…بلند شو،برو…
گفت:آب داری به من بدی؟پیرزن آب رو آورد و مسلم آب رو خورد…گفت:مگه آب نخوردی؟!اَلَم تَشرَب؟! بلند شو برو.سه بار تکرار کرد… بعد گفت بلند شو برو پیش خانواده ت… صدا زد:”یا اَمَةَ الله! ما لی فی هذالمصرِ اهلٌ و لا عشیرة”
من تو این شهر خانواده ای ندارم…پناهگاهی ندارم…بعد اون جریاناتی که میدونید…
بالاخره فرداش اومدند.. پسر این زن فداکار؛اون ملعون، مسلم رو لو داد.. آمدند.. مسلم جنگ نمایانی کرد.. بردنش بالای دارالاماره.. دیدند
های های داره گریه می کنه.. یکی گفت:مسلم برای تو بده…شما برای کار بزرگی قیام کردید…چرا گریه می کنید؟
فرمود:”واللهِ ما لِنفسی بَکَیتُ.…”به خدا قسم من برای خودم گریه نمی کنم.
“ولا لها من القتل…؟
من از کشته شدن خودم نمی ترسم.
مرثیه نمی خونم برای خودم.
“ولکن ابکی للحسین و آل الحسین…”
من برای حسین گریه می کنم.
“فِداک ابی و امی اِرجِع…”
خدا رو شکر به آرزوم رسیدم
نمُردمُ و محرمت رو دیدم
خیلی دلم تنگِ محرمت بود
میدونی این یه ساله چی کشیدم
*هی میگفتم محرم میاد مجلس ها برگذار میشه من هستم یا نه .. تو عمرم انقدر دلشوره نداشتم .. فکر میکردم هر وقت اراده کنم روضه هست .. هر وقت اراده کنم میتونم برم .. باورم نمیشد دلشوره بگیرم به محرمت میرسم یا نه ..*
شبایِ اولُ دارم میبینم
تو آسمونا یا که رو زمینم
اجازه داده مادرت دوباره
مشکی بپوشم بزنم به سینه م ..
حسین …
شبایِعاشقیم،میلرزه شونهها چههق هقی
یک دهه با غمت،میگذرهزود عجبدقایقی
یه کاری کن بشم نوکرِ لایقی
این اولین روضۀ تو لهوفِ
که اشکِ شرمندگی رو حروفِ
تموم عالم یه صدا با مسلم
دارن میگن حسین نیا به کوفه
همۀ سال یه عرفه روضۀ مسلم خوانده میشه، الان شبِ اول حقِ این شهیدُ ادا کن :
نیا که اینجا ردّی از حیا نیست
توی مرام کوفیا وفا نیست
اگه میای تنها بیا حسین جان
اینجا که جایِ زن و بچه ها نیست
چه کردیروزگار، ای آسمون بااشکِ من ببار
کوفیا میکشن، شیرخوارهتُ با افتخار
اگه میای حسین، رقیهتُ نیار ..
خیلی روضۀ مسلم روضۀ خاصیه چون پیغمبر براش گریه کرده، ابی عبدالله براش گریه کرده .. جوری ابی عبدالله برا مسلم گریه کرد عبارت مقتل میگه حَتی جَرت دُموع عَلی صَدرِه .. وقتی بینِ راه خبر دادن مسلمت رو کشتن یه جوری برا مسلم گریه کرد اشک هاش ریخت رو سینهی مبارکش .. فدات بشم آقا ..
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ اَشْهَدُ اَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَلَمْ تَنْكُلْ، وَاَنَّكَ قَدْ مَضَيْتَ عَلى بَصيرَةٍ مِنْ اَمْرِكَ مُقْتَدِياً بِالْصَّالِحينَ، وَمُتَّبِعاً لِلنَّبِيّينَ، فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنا وَبَيْنَكَ وَبَيْنَ رَسُولِهِ وَاَوْلِيآئِهِ فى مَنازِلِ الْمُخْبِتينَ .. ان شالله با هم بریم حرم مسلم .. با هم بریم گوشۀ مسجدِ کوفه .. با هم بریم دورِ قبرش بگردیمُ با هم گریه کنیم .. غریب گیر آوردنت .. آقاشم غریب گیر آوردن .. زبانِ حال بگم :
خورشیدِ عمرم دیگه بی فروغِ
نامۀ کوفیا همهش دورغِ
خلوتِ دورِ مسلمِ تو اما
بازارِ تیر و نیزهها شلوغِ
سفیرتُ با لبِ تشنه کشتن
اینا از اولم حیا نداشتن
نیا نیا پسر عمو شنیدم
برا سرِ تو جایزه گذاشتن
نزار که دیر بشه، تنتپر از نیزه و تیر بشه
نزار که دیر بشه،نزار کهخواهرت اسیر بشه
نزار که دخترت به روزِ پیر بشه
مسلم همۀ خاندانشُ برا حسین داد یکی از اون شهدایی که وقتی خبرِ شهادتُ دادن ابی عبدالله به برادرایِ مسلم فرمود شماها شهیدتون رو تقدیم کردید دیگه برگردید .. برادراش گفتن یا اباعبدالله به دو دلیل بر نمی گردیدم؛ تا الان خونی طلب کار نبودیم مونیم، حالا که برادرمونُ کشتن .. بعد یکیشون یه جمله ای گفت عجیب ابیعبدالله گریه کرد .. گفت آقاجان اگه برگردیم جوابِ مادرتُ چی بدیم .. اگه پرسید بچهمُ وسطِ بیابان رها کردید چی بگیم؟!.. حالا هرکی دلش آمادهس بسم الله ..
وقتی بدنُ از بالا دارالاماره انداختن همه جمع شدن دورِ بدن کسی باور نمیکرد این بدنِ بی سر بدنِ سفیرِ حسین باشه .. هر کی یه حرفی زد نتونستن بدنُ بشناسن .. یه مرتبه دیدن یه زنی میگه برید کنار، نگاه کردن دیدن طوعهس .. گفت من میشناسم این آقا مهمانِ خانۀ من بوده .. طوعه اومد بدنُ نگاه کرد گفت این مسلم ابن عقیلِ .. (زود حرفُ گرفتیا..) از کجا شناخت مسلمُ؟! سر که نداشت .. از پیراهن مسلم رو شناخت .. کسی که سر نداره از لباساش میشناسن .. آخ بمیرم برات حسین ..
اگر حسینِ من تویی، سرت کو ..
یا سر داره یه بدن، یا پیراهن داره یه بدن اگه سر نداشته باشه، پیراهن نداشته باشه یه علامت و مشخصه دنبالش میگردن .. میگن یا انگشتری یا ویژگی خاصی اگه هیچ کدوم نباشه از حجم بدن میشناسن .. یه کاری با این بدن کردن خواهرش هی با تعجب به این بدن نگاه میکرد ، آیا تو حسینِ منی ؟!!ای حسین …

محدثه راد، نویسنده و تولید کننده محتواهای اختصاصی در پورتال گهر. علاقمند به نویسندگی محتواهای خبری، فرهنگی و سرگرمی در پورتال گهر