با فرارسیدن ایام مبارک فاطمیه روضه شام غریبان حضرت زهرا از مداحان معروف برای عزیزانی که می خواهند در این ایام روضه این بزرگوار را برگزار کنند متن و صوت روضه را تهیه کرده ایم.ایام فاطمیه روزهایی است مردم برای شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه الزهرا عزاداری می کنند.

متن روضه شام غریبان حضرت زهرا از مداحان معروف
“السلام علیک یا فاطمه الزهرا س یا بنت رسول الله،یا قره عین الرسول ایتها الصدیقة شهیده السیدة الجلیله ذات الاحزان الطویله فی المدت القلیله”
*به خدا هجده سال سنی نبود که مادر رو به قبله بخوابه دست به دعا برداره “الهی عجل وفاتی سریعا المجهوله قدرهاالمخفیه قبرها المکسوره ضلعها “سلام بر اون مادر پهلو شکسته “المظلومه بعلها”
*ان شاالله رزقمون بشه یه شهادتی تو حرم مادر به سر و سینه بزنیم. ان شاالله یه همچین ایامی زنده باشیم تو حرم و حریم مادر برای مادر گریه کنیم..*
امشب دلم گرفته از آن گریه میکنم
هم ناله با امام زمان گریه میکنم
قربون اون آقا و صاحب عزایی که تک و تنها کنار یه قبر مخفی و خاکی برا مادر عزا گرفته.. قربون امام زمانی که امشب شب یتیمی و بی مادریشه کجای عالم آقا زانوی عزا بغل کردی قربونت برم.. آقا ببین شیعیان یتیمانه برا مادرت گریه میکنن..*
یا رب رسیده شامِ غریبان یاس من
رنگ غروب و فصل خزان گریه میکنم
آخ چه خبر بود مدینه اون روز..من میخوام دلتو یه لحظه پر بدم خونهٔ مولابگم امروز چه غوغایی بود خونهٔ آقا.. روز خونه خرابیه امیرالمومنینه ..الهی هیچ خونه ای بی مادر نشه وقتی مادر از دنیا میره خونه از هم میپاشه.. وقتی مادر از دنیا میره رکن خانه خراب میشه..*
مادر ما روز آخر بسترش را جمع کرد
گاه خنده گاه گریه همچو یک شمع کرد
مثل امروز زینب بیدار شد این مادر خودش بستر رو جمع کرده خوشحال شد دیدن این دختر دوید زیر آسمان، خدا ممنونتم نذرهای زینب قبول کردی و مادرم رو شفا دادی..*
خانه را جارو میزدلیک لب را میگزید
روی پا نه، خویش را مثل جنازه میکشید
اینجا مدینه نیست..اینجا باید برای غربت مادر داد زد بیقراری کرد مرهم رو دل و زخم امام زمان گذاشت*
گرد و خاک خانه را وقتی به جارو میگرفت
گاه گاهی هردو دستش را به پهلو میگرفت
*میگه زینب ایستاده نگاه میکنه میدید مادر هر از گاهی دو دست رو به پهلو میگیره با زحمت غبار خانه میگیره..*
تشنه میشد مادر آب مینوشید آن نور دو عین
آب مینوشید و زیر لب میگفت حسین
آی مردم برا مادر باید بلند گریه کرد الهی خدا مادرتو بهت ببخشه. الهی سایه هیچ مادری از سر هیچ اولادی کم نشه اگه مادر زیر خاک داری این شبا یادش کن*
*خبر رسید به مولا بچه ها حرفی نمیتونستن بزنن فقط میگفتن بابا بیا مادرمیگه دیدن امیرالمومنین هی زمین میخوره بلند میشه..الهی خبر ندن بهت خبر مرگ عزیز سخته..کار به جایی رسیده بچه ها به سر زنان تو مسجد دویدن راوی میگه دیدم امیرالمومنین هی چند قدم میره زمین میخوره .چندبار این فاصله کمو علی زمین خورد و بلند شد.میگه دوید تو خانه کنار بستر نشست..هی صدا میزنه”یا بنت رسول الله کلمینی” با من حرف بزن فاطمه..به خدا روح از بدنم مفارغت میکنه خانوم… خانوم علی داره دق میکنه با من حرف بزن من پسر عَمِّتَم علیم.. میگن تا صدای مولا رو شنید چشماشو باز کرد.” وَبَکت وَبَکاء” گریه کردن هر دو با هم این اشک ها جاری شد.. میگه گذشت دیدن امیرالمومنین این دو دست رو روی سر گذاشت “انا لله و انا الیه راجعون”حالا علی با چهار تا یتیم قد و نیم قد چه کنه..*
*غربت امیرالمومنینه امشب.. باید دق بده شیعه رو..میگه بچه هاشو جمع کرد گفت: ای نور چشمان من مادر وصیت کرده “غسلنی باللیل، کفلنی باللیل، دفنی باللیل” اگه بلند گریه کنید این نامردمان میفهمن…ببینید یه دختر چهارساله امشب چطور بغضو تو گلوش نگهداشته..اسماء میگه دیدم این بچه ها آستین به دهان عربی پشت در ایستادن..*
چرا پس بوی غربت یارب از این خانه می آید
صدای شستن فردی از این کاشانه می آید
چرا در پشت درب آن حجره نشسته چهارتن کودک
صدای ناله ی هر یک ز دل جانانه می آید
چرا از روزن در دختری دائم نظر دارد
چه میبیند که اشک آن گل دردانه می آید
میگه دیدم آرام امیرالمومنین این بدن نحیف رو بلند کرد رو تختهٔ یک غساله گذاشت.امام صادق ع فرمود:یه شبحی از مادر به جا مونده..*
بعد از سه ماه روزدن و رو ندیدنش
وقتش شده فاطمه را رو نما کند
*میگه آرام دیدم گره چارقد رو باز کرد تا چارقد رو باز کرد دیدم علی شکست. دیدم به یه نقطه ای خیره میشه زینب جواب داد..*
بابا جون با چشم تر کبودی روشو بشور
بابا جون آهسته تر زخم های پهلو رو بشور
*میگه نگاه کردم دیدم هنوز صورت بی بی کبوده.. علی چی رو داره نگاه میکنه.. اسماء آب بریز.آقا بسه دق میکنی چشمتو بردار از این کبودی..*
دست میکشم که شاید بره کبودی روت
سخته حالا عزیزم شستن زخم پهلوت
*میگه علی دست از غسل کشید این سرو به دیوار گذاشت هی میگه…*
مریز آب روان اسماء
که دست من به زخم سینه می آید*تا اومد بند آخر کفن رو ببنده دید بچه ها از بین در دارن التماس میکنن .. صدا زد. “هَلمّوا تزوّدوا مِن اُمّکم” میگه بچه ها ریختن رو بدن مادر..میگه دیدم این دو دست مادر یتیماشو بغل گرفته..ندا اومد علی جان ارکان و ملائکهٔ عرش به لرزه آمدن این بچه ها رو از روی بدن بردار. اولین کاری که امیرالمومنین کرد دیدن اول زینبو بغل گرفت. زینبو به سینه گذاشت.. دختره ظریفه دق میکنه.. اصلا حرفم با ملائکه ست..آی ملائکه! چنتا بچهٔ قد و نیم قد رو بدن عزیزشون دیدید بیقرار شدید..کجا بودید شما… گوشه ی خرابه.. اینجا دختر و امیرالمومنین بغل کرد گفت ظریفه حساسه دق میکنه ..آی ملائکه! کجا بودید وقتی یه سه ساله یه سر بریده بغل گرفت.. هر کجایی ناله بزن …«یا حسین»
کمک کن امشب ای اسماء دلِ دریایی ام درده
ببین خیبر شکن امشب چه زانویی بغل کرده
تو سینه م کوهِ فریاده، ولی به صبر مامورم
نمیشه باورم دارم تن زهرامُ میشورم
دارم دق میکنم از غم نبین اینقدر آرومم
ببین اسماء چقدر سرده تنِ زخمیِ خانومم
تن زخمیِ خانومم چه خاکی بر سرم کرده
بریز آب روان آروم به بازوی ورمکرده
بریز آب روان اسماء علی دلتنگی و بیتابه
تو هرچی آب میریزی ازش میریزه خونابه
خدایا کاش میمیردم علی چی داره میبینه
حالا باید بفهمم که چه زخمی داشت رو سینه
دیدی واسه چی بود وقتی میشد بعضی شبا بیهوش
چجوری زندگی کرده با این زخمِ روی پهلوش
سه ماه از من چه پنهون کرد همه آزردگی هاشُ
نگاهکن زیر چشمش رو ببین خون مردگی هاشُ
برای من سپر کرده چطور کل وجودش رو
بذار بیشتر ببینم من یکم رویِ کبودش رو
داره میره، ولی خونش هنوزم روی دیواره
داره میره نگفت آخر کجا افتاد گوشواره
همین که دست من خوردش به زخم بازو اُفتادم
منی که گریه ام آروم بود دراومد دیگه فریادم
حسن جانم، حسین جانم بیایید مادر داره میره
به داد من برس زهرا که زینب داره میمیره
دوباره فاطمه جانم، خودت مشکل رو حل کردی
برای آخرین دفعه یتیماتُ بغل کردی ..
خدا نیاره به آدم بگن بیا برا آخرین بار با مادرت وداع کن .. امشب شبیِ که دادِ علی بلند شد .. بچهها نتونست گریه کنن آستین به دهان گرفته بودن .. خدا نیاره آدم ببینه چطور مادرشُ کفن میکنن .. علی بدنِ زهرا رو غسل داد تا دستش رسید به بازو دادش بلند شد .. شروع کرد بند کفنُ بستن سادات نوکرا من معذرت میخوام .. شروع کرد علی بدنِ زهرا رو کفن کردن …
اول گره رو بست، تا اومد گره بالاسرو بزنه صورت زهرا رو آروم تو کفن گذاشت یه وقت نگاه کرد دید بچهها دارن نگاه میکنن .. یا مرتبه رها کرد، گفت بچهها بیاید با مادرتون وداع کنید .. همه از هم سبقت میگرفتن بزار زبانِ حال بگم .. یکی میگفت مادر من حسنم .. من همون کسی ام که تو کوچه خاکایِ چادرتو تکوندم .. یکی میگه مادر من زینبم .. یکی میگه مادر من کلثومم ..، اما یه آقایی یه جور دیگه صدا زد
هی میگفت مادر تو مادری نبودی که وقتی حسین صدات بزنه جواب ندی .. میدونی چی شد؟ شیخ عباس قمی میگه یه وقت دیدن بند کفن آروم آروم باز شد دست شکستۀ زهرا بالا اومد بچه هارو بغل گرفت .. منادی بین زمین و آسمان صدا زد علی، بچه هارو از فاطمه جدا کن .. این منظره رو ملائکه طاقت ندارن .. عرش ولوله شده وقتی حسن و حسین گریه میکنن .. وقتی زینب گریه میکنه .. الهی برای غربتت بمیرم
هی حسنُ بلند میکرد بابا خدا صبرت بده حسین جان خدا صبرت بده .. زینب جان از این به بعد تو خانوم خونهای .. با احترام بچه هارو جدا کرد یعنی آی اهل عالم یاد بگیرید هر وقت دیدید بچهای خودشو رو بدن عزیزش انداخته با احترام، با ناز و نوازش جداش کنید …
اما علی جان نبودی … یه دختری اومد تو گودال خودشُ انداخت رو بدن بی سر .. اینقده گفت بابا عوض اینکه ناز و نوازشش کنن، بگن این دختر یتیم شده؛ هم داداشاشُ کشتن، هم عموهاشو کشتن، میدونی چطور جداش کردن؟.. ریختن تو گودال اینقدر با تازیانه …ای حسین ..
با اجازۀ امام رضا امشب نگم کی بگم، ما فکر میکنیم فقط عباسِ که رو زینب غیرت داره، فقط حسینِ، فقط مردای هاشمین که رو زینب غیرت دارن نه ولله .. بچه رو بزنن میگه بابا بدنم درد گرفت بابا ببین منو دارن آزار میدن، اما تو گودال عکس همۀ اینا شد این دخترُ زدن، اما از خودش حرفی نزد یا امام رضا معذرت میخوام یه مرتبه بلند شد گفت بابا بلند شو ببین نامحرما عمه رو دارن میزنن ..
شبی در عمق تاریکی نشسته
زمین و آسمان غمگین و خسته
روان در کوچهها تابوت غربت
در آن تابوت یاقوتی شکسته
سلمان میگه یه جوری به در میزدن نمازم زود سلام دادم درُ باز کردم دیدم آقازادۀ امیرالمومنین امام مجتبی ست فرمود سلمان بیا، بابام غریب شده .. بابام تنها شده .. بیا کمکش کن میترسم بابام دق کنه .. فرمود علی جان منو شب غسل بده، شب کفن کن، شب به خاک بسپار فرمود علی جان وقتی منو تو خاک گذاشتی زود رهام نکن یه خورده بشین بالا قبرم برام قرآن بخوان .. همچین که اومد بدن بی بی رو
روانۀ قبر کنه یه وقت امیرالمومنین دید دوتا دست شبیه دستایِ پیغمبر نمایان شد .. اینقدر خجالت کشید علی .. بدن زهرا رو تو خاک گذاشت خدا جواب پیغمبرُ چی بدم اون روزی که امانتیتُ گرفتم سالم بود .. حالا هم پهلوش شکسته .. هم صورت سیلی خورده .. هم بازو ورم کرده …
همچین که بدن زهرا رو تو خاک گذاشت چقدر سخت بود برای علی حالا آروم آروم میخواد خاک بریزه رو بدن زهرا .. خانوم جوونشُ تو خاک گذاشت .. این صحنه تو ذهن زینب موند، میدونی کجا یادش امد؟ پشت خیمه دیدن حسین اومد یه قنداقی رو گذاشت رو زمین یه قبر کوچیکی رو با دستاش شروع کرد کندن .. علی رو روی خاک گذاشت یه وقت شنید یکی میگه مهلاً مهلا یا ابن الزهرا .. آقا اجازه بده یه بار دیگه بچه مُ ببینم ..ای حسین.
الهی مادرم، زهرا جوان است چرا پس قامتش، همچون کمان است
چرا از دختر خود رو گرفته چرا یک دست و بر پهلو گرفته
چرا از زندگانی سیر و گشته چرا در نوجوانی پیر و گشته
گریه کنید، مدینه نمیشه داد زد، گریه کنید پشت بقیع نمیزارن داد بزنید، آی زنا ناله بزند، شما رو بقیع راه نمیدن، آی،ای دل،ای دل، امان، امان، امان، آی
دعایی زیر لب دارم شبانه
داداش بیا من دعا میکنم تو آمین بگو
دعایی زیر لب دارم شبانه بگو آمین توای ماه یگانه
الهی هیچ مظلومی نبیند عزیزش را به زیر تازیانه
وای مادرم، مادرم، مادرم
روضه چی بخونم، خوبه اگه یه خانم جوونی، میخواد از خونه بیرون بره، یه پسر بچه هفت، هشت ساله باهاش باشه، اگه مردش باهاش نیست، این آقا زاده هی میگفت: جانم مادر، چه خطبهای خوند، پوزهی دشمن و به خاک مالید، قبالهی فدک تو دست زهراست، دست امام حسن علیه السلام تو دست زهرا، یه وقت اون نانجیب سرو کله اش پیدا شد،
مقابل بی بی، بی بی اول دست حسن و فشار داد، پسرم، همهی کربلات امروزه حسن جان، صبر نشون بده میوهی دل مادر، ناموس پرستا ناله بزنید، آقام امام حسن غریبه، غیرتیها داد بزنید، امام حسن و اون روز کشتند، جگرش پاره پاره شد، داده بیداد،
فاطمه کجا بودی، مسجد حقم و گرفتم، قباله رو بده، نمیدم، نامرد قاپ زد، آب دهان ریخت رو قباله، پاره پاره کرد، بی بی فرمود:خدا شکمت و پاره کنه، نانجیب غضب کرد، سر و ته کوچه خبری از علی نیست، وای، وای، وای،ای دل،ای دل.
گل یاس علی نیلوفری شد
من که چیزی نگفتم تو صورتاتون میزنید، بزن، منم میزنم، اما مال من و تو دردی نداره، هیچی مون نمیشه، مردیم، صورتت مال حادثه هاست، اما صورتش از برگ گل نازکتر بود،ای داد،ای داد، میگن گوشواره شکست، ان شاءالله دروغه، روضه خوانها میگن صورت چاک برداشت، ان شاءالله دروغه، برو یه جا دیگه…
شامیا بدن، بابا، بابا
عمه رو زدن، بابا، بابا
ضجر چه بی حیااست، بابا، بابا
پس عمو کجاست، بابا، بابا
صورت نیلی، بابا، بابا
بچه و سیلی، بابا، بابا

محدثه راد، نویسنده و تولید کننده محتواهای اختصاصی در پورتال گهر. علاقمند به نویسندگی محتواهای خبری، فرهنگی و سرگرمی در پورتال گهر