مطالب پيشنهادي

اسم دختر با حرف م (بیش از ۲۰۰ اسم زیبا و جدید)

دسته بندي : 🔥 خبرهای متفرقه
تاريخ : ۲۹ فروردین
بازديد : 353

در فرهنگ ایرانیان اسم دختر با حرف م به تعداد زیادی وجود دارد ، در ادامه بیش از ۳۰۰ اسم دختر با حرف م را به همراه معانی آنها مشاهده می کنید.

Baby Girl Names اسم دختر با حرف م (بیش از 200 اسم زیبا و جدید)

اسم دختر با حرف م

مژگان : مژه‌ها، موی پلک چشم، (در اصطلاح عشاق) اشاره به سنان و نیزه و پیکان و تیر که از کرشمه و غمزه‌های معشوق به هدف سینه ی عاشق می رسد.

مَنیژه : در شاهنامه نام دختر افراسیاب، که عاشق بیژن پهلوان ایرانی شد.

موژان : خمار، پر کرشمه (چشم)

مِها : منسوب به ماه است؛ (به مجاز) زیبارو، با فتح میم به معنای بزرگ، بزرگتر

مَهان : (مَه = ماه + ان (پسوند نسبت))، ۱- منسوب به ماه؛ ۲-(به مجاز) زیبارو؛ چنانچه این واژه مِهان خوانده شود به معنی بزرگان میباشد.

مَهبان : (مَه = ماه + بان (پسوند محافظ یا مسئول))، (به مجاز) زیبا و مهتاب رو

مِهبانو : بانوی بانوان، سرور بانوان، بزرگ زنان

مَهتا (مَه تا) : همانند ماه، چون ماه؛ (به مجاز) زیبارو

مَهتاب : نور و روشنایی ماه؛ مهتابی

مَهتاج : تاج ماه؛ (به مجاز) زیبای زیبایان.

مَهدخت : (مَه = ماه + دخت = دختر) (= ماه دخت)

مَهدیس : مانند ماه؛ (به مجاز) زیبارو.

مَهدیسا : منسوب به مَهدیس

مهرآذر : آتشِ مهربانی و محبت؛ (به مجاز) بسیار مهربان و با محبت، پر عاطفه و احساس.

مهرآذین : در آیین و روش مهربانی و محبت، دارای آیین و رسم مهربانی و محبت؛ مهرورز، با محبت، مهربان

مهرآرا : ویژگی آن که به مهربانی و محبت آرایش شده، آراسته به مهربانی؛ مهربان و با محبت

مهرآسا : مثل خورشید، مانند خورشید؛ (به مجاز) زیبارو

مهرآفاق : (مهر= مهربانی و محبت + آفاق = گیتی، جهان، زمانه، روزگار)، (به مجاز) مهربان و با محبت

مهرآفرین : آفریننده‌ی مهر و محبت و دوستی.

مهرآنا : (مهر = محبت و دوستی، مهربانی + آنا (ترکی)= مادر)، مهربانی و محبت و دوستی مادر؛ (به مجاز) مهربان و با محبت

مهراوه : مرکب از مهر (محبت یا خورشید) + اوه (پسوند شباهت)

مِهرا : (مهر+ ا (پسوند نسبت))، منسوب به مِهر، مِهر

مِهرابه : دارنده‌ی جلوه‌ی آفتاب و کسی که تابش مهر دارد.

مِهرانا : منسوب به مهران

مِهراندخت : دختر دارنده‌ی مهر و محبت، دختر مهربان

مِهرانگیز : برانگیزاننده‌ی محبت و دوستی، انگیزنده‌ی شوق و مهر

مهرانوش : محبت جاوید، مهر و محبت جاویدان

مِهرانه : (مِهران + ه (پسوند نسبت))، منسوب به مِهران، مهربان

مهربان : با محبت، با مهر، نیکی کننده، رحم کننده

مِهربانو : بانوی مهربان و با محبت، زنِ مهربان

مِهرجان : مُعرب از فارسی مهرگان

مِهرجهان : (مهر = خورشید + جهان)، خورشیدِ عالم، آفتابِ عالم تاب؛ (به مجاز) زیبا رو

مِهردخت : (مهر = مهربانی، محبت + دخت = دختر)، دختر مهربان و با محبت

مِهرسا : (مهر = خورشید + سا (پسوند شباهت))، مثل خورشید؛ (به مجاز) زیبارو

مهرشید : خورشید

مِهرک : شبیه به خورشید؛ (به مجاز) زیبارو

مِهرگان : جشنی که در ایران قدیم در شانزدهم مِهر به مناسبت یکی شدنِ نام روز با نام ماه بر پامیشده است؛ (به مجاز) پاییز

مِهرگل : (مهر = خورشید + گل)، گل آفتاب، گل آفتاب گردان؛ (به مجاز) زیبا و لطیف

مِهرناز : نام خواهر کیکاووس که وی را به همسری رستم داده بودند، خورشید ناز

مِهرنِگار : خورشید زیباروی، (به مجاز) معشوق زیباروی، دختر یا زنِ زیباروی

مِهرنوش : (مهر = خورشید + نوش = جاویدان) (به مجاز) زیبایی جاوید و همیشگی، همیشه زیبارو.

مِهرنیا : (مهر = مهربانی، محبت + نیا)، از نژادِ مهربانان؛ ۲-(به مجاز) مهربان و با محبت

مَهرو : ماه رو، (به مجاز) زیبا رو

مَهروز : ماه روز، ماهی که در روز نمایان است؛ (به مجاز) زیبارو

مِهروش : (مهر= خورشید + وش (پسوند شباهت))، مثل خورشید، مانند خورشید؛ (به مجاز) زیبا رو.

مِهری : منسوب به مهر

مِهرین : منسوب به مهر، نام آتشکده‌ای در قم

مَهسا : (مه = ماه + سا (پسوند شباهت))، مثل ماه، مانند ماه؛ (به مجاز) زیبارو

مهسان : مهسا، مانند ماه، زیبا

مهستا : (مهست = بزرگترین، مهمترین + ا (پسوند نسبت))، (به مجاز) دختر بزرگتر و مهمتر؛ دارای قدر و مرتبه ی عالی.

مَهشاد : ماهشاد

مَهشید : پرتو ماه، ماهتاب

مَهفام : (مَه = ماه + فام (پسوند به معنی رنگ))، به رنگ ماه، به رنگ مهتاب؛ (به مجاز) زیبارو

مَهکامه : منسوب به مهکام؛ (به مجاز) آرزوی زیبای روی.

مَهگل : (مَه = ماه + گل)، ۱- گلِ ماه؛ ۲- (به مجاز) زیبارو

مَهلقا : ماه رو، ماه روی، ماه لقا؛ کنایه از زیبارو(ی) است.

بخوانید :   اسم دختر با حرف پ ( بیش از 180 اسم زیبای دخترانه)

مَهناز : ماه ناز

مهنور : (مه = ماه + نور) نورِ ماه ؛ (به مجاز) زیبارو.

مَهنوش : ماه نوش

مِهنیا : آن که نیاکان و اجدادش از بزرگان و سروران است، بزرگ زاده.

مَهوش : ماه وش، مانند ماه؛ (به مجاز) زیبارو

مهیاس : (مَه = ماه + یاس)، ماهی که چون گل یاس است؛ ۲ یاسی که چون ماه است؛ (به مجاز) زیباروی و با طراوت

مَهیسا : مهسا

مهین : بزرگترین (از نظر سال)؛ بزرگتر، بزرگترین (از نظر مقام و رتبه و ارزش

مهیندخت : دختر بزرگ و بلند قدر؛ دختر ماهگونه، (به مجاز) زیبارو.

میگل : (می = شراب + گل)، (به مجاز) زیبا و مست کننده

مینا : پرنده‌ای شبیه سار با پرهای رنگارنگ که به راحتی قادر به تقلید صدای انسان و حیوانات است، مرغ مقلد، مرغ مینا؛ گلی معمولاً سفید، نوعی شیشه رنگی به ویژه سبز که از آن انواع ظروف میسازند.

مینو : بهشت، فردوس

مینودخت : (مینو = بهشت + دخت = دختر)، دختر بهشتی؛ (به مجاز) حوروش و زیبارو

میهن : کشوری که در آن شخص به دنیا آمده و تابعیت دولت آن را دارد، وطن

اسم دختر عربی دختر با حرف م


مؤمنه : مؤنث مؤمن، دیندار، متدین

مائده : مؤنث مائد، خوردنی، طعام؛ سفره‌ای که بر آن غذا میگذارند؛ سوره‌ای از قرآن کریم

ماجده : مؤنث ماجد، زنِ بزرگوار

ماریه : زنِ سفید و براق، بسیار درخشنده؛ نام همسر قبطی پیامبر اسلام(ص) و مادر ابراهیم ابن محمّد پسر پیامبر

ماهِده : مؤنث ماهِد، گسترنده، گستراننده

ماهره : مؤنث ماهر

مبارکه : مؤنث مبارک

مبینا : مؤنث مبین، روشنگر، هویدا

متانت : حالت استواری و سنگینی در رفتار همراه با پرهیز از نشان دادنِ هیجانهای درونی، وقار

متین : (دخترانه و پسرانه) دارای پختگی، خردمندی و وقار، دارای متانت؛ استوار، محکم؛ از نامها و صفات خداوند.

متینا : مؤنث متین

متینه : مؤنث متین

محبوبه : نام گیاهی (محبوبه‌ی شب)؛ زن محبوب، معشوق، معشوقه

محترم : قابل احترام، عزیز و گرامی

محجوبه : مؤنث محجوب

مُحَدِثه : مُحَدِث (زن)، مُحَدِث؛ یکی از القاب حضرت زهرا(س)

محسنه : مؤنث محسن، آراسته و زیبا؛ زن احسان کننده، زن نیکوکار

مریم : گلی سفید و خوشبو و دارای عطر بادوام، نام مادر عیسی (ع )، نام سوره‌ای در قرآن کریم

مریس : خرمای تر که در آب و شیر و جز آن نهاده شود، چیزی لغزان و تابان

مرضیه : کسی که خدا از او راضی باشد – پسندیده، مرضی

معصومه : (مؤنث معصوم)، زن بی گناه و پاک معصوم، لقب حضرت فاطمه (معصومه) خواهر گرامی امام رضا (ع)

مُقدسه : مؤنث مقدس، آنکه از پلیدی و زشتی و گناه دوری میکند، پارسا

مقصوده : مطلوب و خواسته شده و محبوب و مورد پسند؛ مورد علاقه

مُکَرمه : زن گرامی و عزیز کرده

مَکیه : مربوط یا متعلق به مکه، اهل مکه

ملاحت : حالتی در چهره که شخص را دوست داشتنی مینماید، نمکین بودن، با نمک بودن؛ خوشایند بودن، دوست داشتنی بودن.

ملایم : فاقد شدت و تندی؛ (به مجاز) دارای اخلاق خوش و سازگار با دیگران، مهربان، نرمخو، خوشایند

مَلِک نسا : پادشاهِ زنان، سَرور زنان؛ فرشته رو و زیبا در میان زنان.

مُلوک : (جمعِ مِلَک) پادشاهان

ملیحه : مؤنث ملیح، (به مجاز) ملیح، زیبا و خوشایند، دارای ملاحت، با نمک

ملیسا : زمانی بین مغرب و نماز عشا؛ ماه صَفر؛ ماهی بین آخر گرما و زمستان.

مَلیکه : (زن) صاحب، (زن) مالک

مُنا : امیدها، آرزوها، مقاصد

مَنزلت : ارزش و اهمیت؛ مقام، درجه؛ نظم و انضباط؛ حد، پایه

منزه : به دور از آلودگی، پاک، پاکیزه؛ مبرا، بری، بی عیب

منصوره : مؤنث منصور

مُنور : روشن، درخشان، نورانی؛ (به مجاز) روشن فکر

مُنوره : مؤنث مُنور

مُنیر : ویژگی آنچه از خود نور داشته باشد، درخشان، تابان، روشن

مُنیراعظم : درخشندگی و تابندگی زیاد؛ (به مجاز) بسیار زیبارو

مُنیره : نورانی و روشن و درخشان و آشکار

موحده : مؤنث موحد، یکتا پرست

مولود : آن که به دنیا آمده، زاده شده، فرزند؛ تولد، میلاد؛ (به مجاز) نتیجه، حاصل

مولوده : مؤنث مولود

مونا : تک، یکتا، در متون ایران باستان به مُحبَّت هم معنا شده است، گل یاس، امید

مونس : هم نشین و همراز، همدم

موهبت : هر چیز ارزشمندی که به کسی بخشیده میشود یا او از آن بهره‌مند است.

مَهدا : اول شب، پاسی از شب، آرامش شب

مَهْدیه : کسی که خداوند رستگاری را و راه راست را برایش تعیین کرد.

بخوانید :   بیش از 300 اسم دختر با حرف ن - به همراه معنی

مَهلا : آهسته! بی شتاب!

مُهنا : در خور، شایسته؛ گوارا و خوش؛ دور از رنج

مَهِیلا : حرکت آهسته، روان؛ از واژه های قرآنی

مَیسا : زنی که با برازندگی و تکبّر راه میرود، متکبر و با تبختر راه میرود.

مَیسون : وزین، با وقار، بردبار، گرانمایه

میمنت : سعادت، فرخندگی، مبارکی

اسم دختر ترکی دختر با حرف م


مارال : مرال، گوزن، آهو؛ (به مجاز) زیبا و خوش اندام.

اسامی عبری دختر با حرف م


ماری : گونه‌ی دیگری از مریم

ماریا : مریم، ماریا نوعی گشتار آوا شناختی از مریم در زبان‌های اسپانیایی و آسیایی است.

ماریان : انگلیسی از عبری، مریم

مرسانا : هدیه خداوند

مُهیمِن : آگاه به حاضر و غایب؛ از نامها و صفات خدا

اسم دختر فارسی – عربی با حرف م 


ماه صنم : از نام های مرکب، ، ماه و صنم.

ماه طَلعت : ماه سیما، ماه چهره؛ (به مجاز) زیبارو

ماه نِسا :  : ماهِ زنان؛ (به مجاز) زیبا رو در میان زنان، زیبارو.

ماه منظر : آنچه که دارای منظری چون ماه باشد، ماه چهر

ماه منیر : ماه درخشان و تابان؛ (به مجاز) زیبارو

مَلِک ناز : موجب افتخار پادشاه به لحاظ زیبایی؛ ویژگی آن که ناز و کرشمه‌ای شاهانه دارد.

مَه جَبین : دارای پیشانی سفید و زیبا، زیباروی.

مِهرنسا : خورشید زنان؛ (به مجاز) زیباروی در میان زنان.

مَهستی : (مَه = ماه + ستی = مخفف سیدتی)، ماه خانم، ماه بانو

مَه سیما : ماه سیما و ماه چهر

اسم دختر اوستایی با حرف م


مایا : منش نیک، بخشنده؛ (در روم باستان) اِلهه‌ی فراوانی سبزه و بهار در نزد رومیان

مَهیا : بزرگ

میترا : مهر، خورشید؛ پیمان؛ مهر

اسم دختر یونانی با حرف م 


مانیا : (پسرانه و دخترانه) (در پارسی باستان) خانه، سرای، (در پهلوی) برابر با واژه ی مان به معنی خانه و مسکن، معرب از یونانی، دیوانگی، جنون

مایا : در اساطیر یونان مادر هرمس، در اساطیر روم الهه بهار و حاصلخیزی

ملیکا : گروهی از گیاهان علفی چند ساله از خانواده‌ی گندمیان که خودرو هستند.


اسامی دیگر با حرف م

مهشید: مهسان – مهسیما – مهسو- مهرشید
ملیسا: مرهم – نام زنبور عسل در یونانی
ماندان: ماندانا: – مادر کورش بزرگ – همسر کمبوجیه اول
مرسده: ملکه در ایران

مارال : از نام‌های برگزیده
ماسیس : نام دختر سی زین از خاندان ایرانی سورن
مانترَه : سخن منش انگیز و مقدس
ماندانا : نام دختر پادشاه ماد و همسر کمبوجیه
ماه آفرید : نام زن ایرج مادر منوچهر
ماه بانو : از نام های برگزیده
ماه دیس : از نام های برگزیده
ماهرُخ : خوشگل، زیبا
ماهرو : از نام های برگزیده
ماهوار : مانند ماه
ماهوش : مانند ماه
مخمل : نوعی پارچه
مرجان : از گیاهان دریایی
مرمر : سنگ خوشرنگ و قیمتی
مروارید : گوهر باارزش دریایی
مژده : نوید ، خبر شادی
مژگان : چشم پوش
مَشیانه : نام نخستین زن(حوا)
منیژه : خواهر فرنگیس، دختر افراسیاب
مه پیکر : از نام های برگزیده
مه سیما : ماه رو, ماهرخ، زیبا
مهتاب : نور آرام ماه
مهدخت : از نام های برگزیده
مهر رخسار : از نام های برگزیده
مهرآگین : از نام های برگزیده
مهرآمیز : از نام های برگزیده
مهرآور : از نام های برگزیده
مهراسا : از نام های برگزیده
مهرافروز : از نام های برگزیده
مهرافزا : آنکه مهر و محبت بیفزاید
مهرافزون : از نام های برگزیده
مهرافشان : از نام های برگزیده
مهرانگیز : از نام های برگزیده
مهربانو : از نام های برگزیده
مهرچهر : از نام های برگزیده
مهرچین : از نام های برگزیده
مهرخ : از نام های برگزیده
مهرکیش : از نام های برگزیده
مهرناز : از نام های برگزیده
مهرنگار : از نام های برگزیده
مهرنواز : از نام های برگزیده
مهروی : از نام های برگزیده
مهری : از نام های برگزیده
مهسان : از نام های برگزیده
مهستی : بزرگترین ریشه
مهشید : مهتاب، روشنایی ماه
مهناز : از نام های برگزیده
مهوش : مانند ماه ، خوشگل
مهین : بزرگ، بزرگتر
مورد : نام درخت همیشه سبز
مُوژان : غنچه نرگس
میترا : مظهر دوستی و محبت و صلح وصفا و روشنایی
مینا : نام گلی است
مینو : جهان معنوی

ماندوی: شهبانوی اردشیر سوم شاه ارمنستان
مهدیس: از ماه دیس گرفته شده است به معنی گل چهره
مهرو :به معنی چهره ای همچون ماه
مهدخت: به معنی دختری همچون ماه
مهر آریا :مهر دختر آریایها
مهر آئین: کیش مهر ایرانی
میرتو :از زنان شاهنشاهان هخامنشی

آخرين هاي اين بخش
ديگران چه مي خوانند
دیدگاه ها
برای ارسال دیدگاه مرتبط با این مطلب کلیک کنید
گـهـر در شبکه هاي اجتماعي
تخفیفهای امروز دیجی کالاخـریـد
+