متن سالگرد پدر از زبان دختر، از آن دسته از متن هایی است که دختران عزیزی که پدر خود را از دست داده اند می توانند از این متن ها برای سالگرد پدرشان در فضای مجازی و یا پروفایل خود استفاده کنند.

متن سالگرد پدر از زبان دختر
نمیدانم خدا را چه دیدی شاید روزی به ندیدن تو عادت کردم
به این که دیگر صدایت را نمی شنوم
شاید روزی عادی شود برایم نبودنت و جای خالی که از تو به جا مانده
اما باباجونم فراموش کردن تو هنر می خواهد که من بی هنرم
نوشته های یک دختر برای پدرش که از دنیا رفته است
تنها و تنها در این ختم می شود که کاش پدرش بود
که دستانش را می گرفت
که میدانست بازهم او پشت و پناهش است
این نوشته ها قصه ای است که روایت می کند
غصه های دختر را و صبوری هایش را
و همین صبرهای اوست که باعث می شود زندگی
باز هم زندگی باشد
بارها این را شنیده ام که پدر و مادر به سان سوره های قرآنند
که دیگر کسی مثل و شبیه آنها به زندگی ما نمی آید
تو به من بگو من با چه جان و توانی از پس جای خالی تو بربیایم پدرم
تو نمیدانی که چقدر دردناک است نبودنت پدر
گم شده ام
در خاطراتی که سر و ته ندارند
که هربار به تو فکر می کنم می آیند تا خفه ام کنند
زمان و مکان نمی شناسند
می آیند تا برای بار هزارم به من یادآوری کنند که تو را ندارم
دلم برای تو تنگ شده پدرم
روحت شاد
هرشبم در دریای دلتنگی غرقم
و ندارم تو را که من را از این دریای بی انتها نجات دهی
باباجونم روحت شاد
من دلتنگی هایم عمیق شده اند
حساب حسرت هایم از دستم در رفته
گوش هایم عادت کرده اند به صدای شکستن و باختن
امیدهایم ناامید شدند
و همه اینها تنها بخاطر نبودن توست پدر مهربانم
پدرم وقتی که تو نیستی انگار زندگی هم جریان ندارد
از زمانی که تو رفته ای همه چیز تغییر کرده
زندگی با هیچ چیزی برای من شیرین نمیشه
وقتی که تو نیستی انگار
برای من خنده ها غمگین تر از گریه ها می شود
امروز سالگرد توست باباجونم
و من خیره ام به جای خالی تو
آرزو میکنم کاشدر کنارم بودی و میدیدی که نبودنت چه به روز من می آورد
پدرم امروز شعری خواندم که تمام خاطرات با تو بودنم مرور شد
تمام جانم سوخت من برای ذکر گفتنم نیاز به دستان تو دارم نه تسبیح
دستانت را عجیب امروز که سالگرد توست کم دارم
پدرم برای من غم مرگ و نداشتنت اصلا غم کمی نیست
از این غم تمام دل و جگر من می سوزد
تو زیباترین گلی بودی که من در باغ وجود دیدم
که بعد از رفتنت زندگی تنها ماتمی بیش نیست
بابای عزیزم
غم مرگ و از دست دادن تو
خون به دلم کرد و کمر من را شکست
آخرش غم نبودنت قاتل من می شود

جملات احساسی برای پدر فوت شده
پدرم به من بگو که من چگونه فراموش کنم
تو و عشقت را که مثل روزهای بهاری زیبا هستند
تویی که خیالم مثل نسیم لمس میکند روح و قلبم را
یکسال از نداشتنت و نبودنت می گذرد اما من هنوز در حسرعت یک جرعه دیگر از نگاهت هستم
روحت شاد
نمیدونم درونم پر از حرفه اما در عین حال چیزی برای گفتن ندارم
فقط می تونم بگم که خیلی دوستت دارم باباجونم
و من همیشه و در هر حالی به یاد تو هستم
روحت شاد
زخم دلتنگی ام که از نو سر باز می کند
پنا می برم به عکسهایت
میبینمت خاطرات شیرینی که با تو داشتم به یادم می آید
شاد نمی شوم و درونم حسرت می جوشد و وجودم را فرا می گیرد
روزگارم با رفتنت تلخ شد بابا جان
روحت شاد
دوست دارم امروز که سالگرد فوت توست از
تمام دلتنگی هایم برای تو بگویم
از تمام نبودن هایت در این یکسال و در سال های آینده
اما باخودم می گویم این نبودن درد دارد نه نوشتن
پدر تو به من یاد دادی که دردها و غم و غصه ها همیشگی نیستند
و خیلی زود تمامشون نابود و محو می شن
پس چرا درد و غم نبودنت هر روز داره بیشتر و بیشتر تر میشه
روحت شاد
استوری برای سالگرد پدرم

شعر برای فوت پدر عزیزم
صد بار خدا مرثیه خوان کرد مرا
در بوته صبر امتحان کرد مرا
هرگز نشکست پشتم از هیچ غمی
جز مرگ پدر که ناتوان کرد مرا
پدر ای آیت عشق خدایی
گل خوش بوی باغ آشنایی
از آن ساعت که رفتی در دل خاک
دلم می سوزد از درد جدایی
پدرم که رفت شهر خالی شد
پدر جان مگر تو چند نفر بودی؟؟
آن قدر وسوسه دارم بنویسم که نگو
تو کجایی پدرم؟
آن قدر حسرت دیدار تو دارم که نگو
بس که دلتنگ تو ام از سر شب تا حالا
انقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو
جان من حرف بزن امر بفرما پدرم
آن قدر گوش به فرمان تو هستم که نگو
کوچه پس کوچه این شهر پر از تنهاییست
آن قدر بی تو در این شهر غریبم که نگو
پدر ای یاد تو آرامش من
امشب از کوچه دلتنگی من میگذری؟
جان من زود بیا بغلم کن پدرم
آن قدر حسرت آغوش تو دارم که نگو
به خدا دلتنگم
رو به رویم بنشینی کافیست
همه دنیا به کنار
اگر چه از دور ولی من تو را میبوسم
آن قدر خاک کف پای تو هستم که نگو
یادت گرامی روحت شاد
آن کس که مرا روح وروان بود پدرم بود
ان کس که مرا فخر زمان بود پدرم بود
افسوس که رفت از سرم آن سایه رحمت
آن کس که برایم نگران بود پدرم بود
پدرم نیست ولی خاطره هایش باقیست
یاد آن قلب پر از مهر و وفایش باقیست
مرگ پایان کسی نیست که عاشق باشد
پدرم رفت ولی عشق و دعایش باقیست
پدرم بارش باران خدا بود
پدرم حاکـم پیمان وفا بود پدرم جلوه ایــمــان و رضـا بود
پدرم بر سر ما مرغ همــا بود
پدرم در همـه حال کارگــشا بود
پدرم آیت آیــنده ما بود
اما حالا پر کشیده است
همیشه مونس و یاورم پدرم بود
به وقت رنج غمخوارم پدر بود
چو پروانه اگر بالوپرم سوخت
ولی شمع شب تارم پدر بود

محدثه راد، نویسنده و تولید کننده محتواهای اختصاصی در پورتال گهر. علاقمند به نویسندگی محتواهای خبری، فرهنگی و سرگرمی در پورتال گهر