متن روضه ام البنین از مداحان معروف [کامل با صوت]

بانزدیک شدن به سالروز شهادت حضرت ام البنین، روضه ام البنین از مداحان معروف را برای شما همراهان عزیز تهیه کرده ایم.در این بخش گهر متن و صوت و لینک دانلود این روضه های زیبا و شنیدنی را تهیه کرده ایم با ما همراه باشید.

روضه ام البنین از مداحان معروف

متن روضه ام البنین از مداحان معروف

حاج مهدی رسولی

روضه حاج مهدی رسولی

اگر چه از غمِ قدت خمیدم
خوشم که بعد از این مادر شهیدم
حنا با سرخیِ خونِ تو بستیم
ولی حالا منم که رو سپیدم
چه کردی با دلِ خونم عزیزم
عزادارِ تو می مونم عزیزم
بخواب آروم منم مثلِ قدیما
برات لالایی لالایی می خونم عزیزم
عصایِ دستِ فردا داشتم حیف
یلی خوش قد و بالا داشتم حیف
همین و از خدا می خواستی شکر
برا تو آروزها داشتم حیف
تمومِ زندگیم بودی تو اما
تمومِ زندگیمون نذرِ زهرا
خدا صد تا پسر میداد بازم
فدا می کردمش تو راهِ مولا
برو که اهلِ خیر و عافیت شی
شفیع و دست گیرِ آخرت شی
خودم نذرِ حسینت کرده بودم
خودم میخواستم خوش عاقبت شی
فدا کردی برا مولا سرت رو
خریدی آبرویِ مادرت رو
شنیدم ذکرِ یا زهرا گرفتی
نفس های بلندِ آخرت رو
تو که از روزِ اول بنده بودی
همه عُمرت شهیدِ زنده بودی
شهیدا لحظه ی آخر میخندن
بمیرم تو ولی شرمنده بودی
تو گوشِت آب آبِ خیمه ها بود
نبودِ تو عذابِ خیمه ها بود
بمیرم من که با دلشوره رفتی
به جونت اضطرابِ خیمه ها بود

*” وَيْلِي عَلَى شِبْلِي” مادرت برات بمیره، اینا نمیدونن، من تو رو بزرگ کردم، تو را من میشناختم، من میدونم اون لحظه ی آخر چقدر خجالت کشیدی، مادر من نبودم، اما مثل اینکه من توی علقمه با تو زمین خوردم، مادر شنیدم داشتی میرفتی سمت خیمه ها مشکت رو تیر زدن، میدونم از خجالت آبت کردن، امروز زینب یه حرفایی زد از صبح قرار ندارم…*

شنیدم علقمه غوغا شد عباس
تو رفتی محشرِ کبری شد عباس
تو را تا بی دست دیدن لشکر
به سمت خیمه پاشون وا شد عباس
*مادر می دونی بعد از تو چی شد؟…*
حالا نیستی به جونم داغِ آبِ
شب و روزم خجالت از ربابِ
کجا رفتی که دستای سکینه
هنوزم زخمی از ردِ طنابِ

*عباس جانم هر وقت حرفِ شهر شام میشه می بینم هر کدوم سر روی دیوار میذارن، صدای ناله هاشون بلند میشه…*

میون شعله ها آه
یکی میزد صدا آه
آتیش گرفته دامن تموم بچه ها آه
عمو!سوختم، عمو! سوختم…


سید مهدی حسینی

روضه سید مهدی حسینی

کرببلا نبودم حیف داغش به سینه مونده
ولی همه روضه ها رو زینب برا من خونده
مادر چشماتو دوست داشتم
عباس غریبیتو قربون
دستی نداشتی از چشمت تیر بکشی بیرون
چشمتو زدن بمیره مادرت برات
چشمتو زدن دیگه نگی چشم به آقات
چشمتو زدن راحت شن از خشم نگاهت
امید مادرت بودی رفتی و من آشفته ام
نیستی زیر بال و پرم خیلی زمین میافتم
قد رشید و زهرایی نور نگاه خسته ام بود
بازوی حیدری تو عصای دستم بود
دستتو زدن بیافته روی خاک علم
دستتو زدن راحت برن سمت حرم
دستتو زدن قامت آقا بشه خم
خبر داری از قامت خم شده
خبر داری از چشم زم زم شده
یه شب دختری گم شد از قافله
خبر داری از گیسو کم شده
خبر داری از سنگ و خاشاک و بام
منو گردش توی بازار شام
خبر داری از تهمت و ناسزا
تماشای زینب تو اون ازدحام
به پهلوی بی هوا پا نزن
به رخسار ناموس زهرا نزن


محمود کریمی

روضه محمود کریمی

غم دل ام بنینه غمت
روضه بازه چهره درهمت
(زینب جان)
خیلی عوض شدی عزیز دلم
منو حلال کن اگه نشناختمت
اشک غریبی توی چشمام نشست
مثل سر تو پشت من هم شکست
زینب من بیا بگو دروغه
اینکه میگن حرمله دستاتو بست
حقیقته انگاری خواب نبودم
ناراحتم پیش رباب نبودم
بدجوری آبروریزی کرده شمر
کاشکی من از بنی کلاب نبودم
آسمونم رو بی قمر کی دیده
پروانه بدون پر کی دیده
ام بنین بهم نگی حق داری
ام بنین بی پسر کی دیده
سر بریدن امید و احساسمو
تبر زدن ساقه های یاسمو
خواستی چهار تا قبر اگه بسازی
کوچیک درست کن واسه عباسمو
رفت و دل اهل حرم خالی شد
دست امیر لشکرم خالی شد
یه جوری تیر زدن به چشم نازش
کاسه چشم پسرم خالی شد
تو علقمه راهشو بند آوردن
چی به روز قد بلند آوردن
گریه ام از اینه توی بزم شراب
سرش رو با بگو بخند آوردن
سراغشو از این و اون میگیرم
جونی ندارم ولی جون میگیرم
حالا که مادر نداره حسینم
خودم میام براش زبون میگیرم
بهم بگو که نور عینم کجاست
بگو غریب عالمینم کجاست
من خبر بچه هامو نمیخواهم
فقط بهم بگو حسینم کجاست
روزی که رفت فکر عجل نکردم
پیشش به دلشوره ام محل نکردم
نخواستم حس کنه که بی مادره
عباسمو اگه بغل نکردم
گفتی تموم دشتو دشمن گرفت
تک تک بچه هامو از من گرفت
زینب من بگو کی اومد آخر
سر حسینمو به دامن گرفت
بگو دروغه غارت پیرهنش
مثل رسوم جاهلا کشتنش
شاید هزار تا زخمو باور کنم
باور ندارم رگای گردنش
بگو لباشو چاک چاک نکردن
با پیرهنش خنجرو پاک نکردن
الهی به خاک سیاه بشینن
سه روز و شب بچه مو خاک نکردن
میگن که خورشید همچی بی فروغ بود
محل ذبحش حسابی شلوغ بود
حرفایی که بشیر با گریه میگفت
زینب من بگو همه دروغ بود
بشیر میگفت اشک حسینو دیده
شنیده که زخم زبون شنیده
میگفت با چه زحمتی رو ذوالجناح
تیر سه شعبه از کمر کشیده
بشیر میگفت پرش رو برده بودن
با نیزه ها سرش رو برده بودن
دختری تو خیمه تو آتیش میسوخت
یه عده معجرش رو برده بودن
خوندی تموم روضه رو هر چی بود
گفتی غم وداع اکبر چی بود
اما میون این همه مصیبت
نفهمیدم گناه اصغر چی بود
چاره رو از دست تو در آوردن
پیروهن پاره رو در آوردن
بشیر میگفت از خاک پشت خیمه
با نیزه شیرخواره رو در آوردن
عزیز من همین که راه دور رفت
شادی دیگه از این دل صبور رفت
نمیتونم باور کنم هنوزم
سر حسینم میون تنور رفت
مردم شهر سر به سرم نذارید
زخم زبون رو جیگرم نذارید
گریه من فقط برا حسینه
گریه مو پای پسرم نذارید
غم ربابه که به غم اسیره
طفل خیالیشو رو دست میگیره
شبا هی از خواب میپره هی میگه
آبش بدید آبش ندید میمیره
رباب نمیشه با غم تو سر کرد
بدون گریه شبا رو سحر کرد
رباب درد منو در تو مثل همه
حرمله هر دو مونو بی پسر کرد

اشتراک گذاری:
دیگران چه می‌خوانند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *