با نزدیک شدن به ایام شهادت حضرت رقیه، پیام تسلیت شهادت حضرت رقیه را برای شما همراهان عزیز و دوست داشتنی گهر تهیه کرده ایم.حضرت رقیه دختر سه ساله امام حسین علیه السلام بودند که شاهد تمام روزهای سختی که خانواده اش در کربلا گذراندند بود.

پیام تسلیت شهادت حضرت رقیه
امروز روز شهادت و غروب کردن
کوچکترین ستاره کربلا است
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
آسمان داغدار به شهادت رسیدن رقیه است
درست است که تنها سه سال داشت
اما داغ او تا ابد به وسعت تمام تاریخ است
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
شهادت دختر امام حسین
که هنوز هم با گذشت قرن ها
صدای گریه هایش را شام در خود پژواک می کند
تسلیت عرض می کنیم
بزرگ ترین داستان مظلومیت را رقیه روایت کرد
با هر قطره اشکی که از چشمانش جاری میشد
شهادت این بزرگوار تسلیت باد
دل عاشقان اهل بیت تا همیشه داغدار رقیه است
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
زمین و زمان امروز سیاه پوش است
و داغ رقیه تا ابد زنده می ماند
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
رقیه دختری است که
معصومیتش به اسارت درآمد
و جاودانه ترین غربت نصیبش شد
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
آرام بگیر گهواره عشق
میدانم تمام بیغراری هایت برای رقیه است
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
چیزی که تاریخ را به لرزه درآورد
معصومیت رقیه بود
شهادت رقیه تسلیت باد

متن تسلیت حضرت رقیه
هر اشکی که برای تو می ریزم رقیه جان
ارادتی است که به امامم حسین دارم
و سلامی است که به کربلا می کنم
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
بی قرار است دلم
برای کودک سه ساله ات یا حسین
بانوی کوچک اسارت
بانوی کوچک کربلا
ای الگوی صبر و استقامت
شهادتت را نمیکنیم باور
غم رقیه همان زخم بازی است
که تا ابد در یادها زنده می ماند
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
اشک و ارادت ما همیشه همراه رقیه خواهد بود
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
با چه واژه ای غم تو را توصیف نمایم
که تمام آنها خاموشند در برابر غمت
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
تو غنچه پر پر شده ی اهل بیتی رقیه جان
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
شهادت حضرت رقیه را به همه شما عزیزان تسلیت عرض کرده
و برای شما از خداوند بهترین ها را خواستارم
رقیه جان تو اسوه کاملی از صبر و صبوری هستی
شهادت بانو رقیه تسلیت باد
درست است که خودش کوچک بود و تنها سه سال داشت
اما مصیبتش عظیم به اندازه تمام جهان بود
شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
استوری تسلیت شهادت حضرت رقیه

شعر شهادت حضرت رقیه
مرا دشمن به قصد کُشت میزد
به جسم کوچک من مُشت میزد
هرآن گه پایم از ره خسته میشد
مرا با نیزهای از پُشت میزد
توئی ماه من و من چون ستاره
غمم گشته پدرجان بیشماره
اگر روی کبودم را تو دیدی
مکن دیگر نظر بر گوش پاره
بیا بشنو پدرجان صحبتم را
غم تو بُرده از کف طاقتم را
دو چشم خویش را یک لحظه وا کن
ببین سیلی چه کرده صورتم را
ديگر بس است زحمتِ عـمّه نمي دهم
حتي شده است مِنّـتِ ديوار مي كشم
بابا تحملِ نفسم مشكلم شده
از پهلوئي كه خورده زمين كار مي كشم
با چوبِ خيزرانِ پدرهاي خود هنوز
پيشِ خرابه دختركان گرمِ بازي اند
گهواره ی علي ، گُلِ سر، كفشهاي من
بابا برايشان فقط اسباب بازي اند
از مجلسي كه حرف كنيزي ما شنيد
احوال خواهرت چقدر ريخته به هم
بايد مرتبت كنم امشب كه نيزه نيست
رگهاي حنجرت چقدر ريخته به هم
يك سنگ از ميان دو نيزه عبور كرد
شكر خدا به جاي سرت خورد بر سرم
جـان رباب، شكر خدا سنگ دومي
جاي سر پسرت خورد بر سرم
يك چند بار را كه خود من شمرده ام
افتاده اي ز نـيزه به روي زمين شان
جز نيزه دار همسفري داشتي مگر؟
بوي تو مي دهد چقدر خورجينشان
پيشاني تو را كه مداوا نكرده اند
قدري چكيد خون جبينت به روي من
انگشتر تو داشت و زد روي گونه ام
افتاد نقش روي نگينت به روي من
دندانِ شيريم كه شكست، سرم شكست
هر كس كه ديد روي مرا اشتباه كـرد
عمّه به معجـرم دو گِره زد، كشيدنش
روي مرا كشيدنِ مـعجر سيـاه كرد
ته مانده هاي گيسوي نازم تمام شد
در بينِ مُشت پيرزنـي گيـر كرده است
لقمه به دست حرمله مي خورد نان ولي
با پشتِ دست طفلِ تو را سير كرده است

محدثه راد، نویسنده و تولید کننده محتواهای اختصاصی در پورتال گهر. علاقمند به نویسندگی محتواهای خبری، فرهنگی و سرگرمی در پورتال گهر