متن روضه امام هادی [5 روضه شهادت امام هادی از مداحان معروف]

در این پست برای شما همراهان عزیز و همیشگی گهر متن پنج روضه امام هادی(ع)  را به مناسبت فرارسیدن این امام بزرگوار تهیه کرده ایم.امام هادی، کسی بود که غریبانه در سامرا زندگی کرد و در نهایت هم غریبانه به شهادت رسید.شهادت ایشان در سومین روز از ماه مبارک رجب می باشد.

متن روضه امام هادی [5 روضه شهادت امام هادی از مداحان معروف]

متن روضه امام هادی

سید مهدی میرداماد

می خواست جان سپاردوجانی دگرنداشت
هنگام كوچ بود ولی بال و پر نداشت
چشمش ز پنجره سوی مهتاب خیره بود
معلوم بود این شب آخر سحر نداشت
افتاده بود روی زمین آه می كشید
اگه اشك نداری،اگه می بینی چشمت خشكه،ناله كه داری خرج كنی،امام صادق علیه السلام فرمود:خدا رحمت كنه اونی كه تو مصیبت های ما آه می كشه،بگو:آه. اگه تصور كنی آه كه هیچی،فریاد می زنی،
افتاده بود روی زمین آه می كشید
اما كسی ز حال دل او خبر نداشت
با خاطرات تلخ خودش گرم می گرفت
جز اشك، یار و همدمی آخر به بر نداشت
می دونی یاد چی اوفتاد،یاالله ،بچه غیرتی های شیعه
یاد دمی كه در پی مركب دویده بود
با ناله ای كه در دل دشمن اثر نداشت
نوش جونت این جام محبت مولات،افتاده بود یاده اون لحظه ای كه،اومدن نیمه ی شب،از تو خونه كشیدنش بیرون،پای برهنه تو كوچه ها،كجا بردنش،مجلس شراب بردنش،باور می كنی یا نه،میخوای بزنی بزن،می خوای داد بزنی بزن،راسته،دروغ نیست،بچه شیعه باید بمیره،كشوندش تو مجلس شراب،با سر برهنه،شراب تعارف كرد،وای،وای،
یاد دمی كه قبر خودش را نظاره كرد
عجب حرومزاده ای بود این متوكل،عجب ملعونی بود،تو خونه ی آقا جلوی آقا،قبرش و كند،ای وای بمیرم،من فكر می كنم می گم شاید برا خود آقا،مرگ شیرین بود،راحت می تونست بشه،اما برا بچه هاش چقدر سخته،بمیرم برا امام عسگری
یاد دمی كه قبر خودش را نظاره كرد
با ظالمی كه شرم از آن خون جگر نداشت
می ریخت اشك و
نه امام هادی،همه ی اهلبیت ما اینجوری جون دادند،ان شاءالله ما هم اینجوری جون بدیم،ان شاء الله ما هم دم آخر گریه كنیم جون بدیم،چه گریه ای،نه گریه ی ترس،نه گریه ضعف،نه گریه ی نیاز،ان شاءالله دم آخر اینجوری بمیریم،
می ریخت اشك و نوحه گودال می سرود
ازخواهری غریب و حسینی كه سر نداشت
آی حسین……
از دختری كه بعد عمو در مسیر شام
دیگر به غیر زجر و سنان همسفر نداشت
حسین……….
از سـوز زهـر تشنـه شـد و گفـت یا حسین
ای كـاش هیـچ وقـت ربـابت پسر نداشت
كجا ببرمت،همین یه مسیر مسیر روضه ی من،می گن امام عسگری،خیلی فردا بی تابی كرد،وقتی بدن بابا رو دید،وقتی داغ بابا دید،یا امام عسگری،شنیدم گریبان چاك زدی،شنیدم به سر و صورت زدی،شنیدم برا داغ بابات،بلند گریه كردی، مگه چه كردن با بابات،مگه چه جوری كشتنش،اگه شما گریبان چاك زدی،پس زین العابدین چی بگه كربلا،یا الله،گریبان چاك زد امام عسگری،اما كربلا،زین العابدین دید همه دارن بدنهارو دفن می كنن،هیچكی به بدن حسین نگاه نمی كنه،حسین………..عمه چرا بدن بابامو دفن نمی كنن،مگه بابای من،مسلمون نیست،چرا بدنهای خودشونو دفن می كنن،یكی نبود بگه زین العابدین،صبر كن،الان یه كاری می كنن،دیگه بدن بابات پیدا نباشه، الان ده نفر میان،اسباشونو میارن،فرج امام زمان بگو حسین…..

حاج محمدرضا طاهری

آمده جان من از زهر کینه بر لب
روز من در غریبی تیره تر بود از شب
بسته بال و پرم، کنج قفس میمیرم
امشب اونهایی که اومدن برا امام هادی عزاداری کنند، گفتند:اگر امشب سامرا امام هادی زائر نداره، ما میریم به آقامون امام زمان تسلیت میگیم، میگیم آقاجان سرت سلامت آقا.
آمده جان من از زهر کینه بر لب
روز من در غریبی تیره تر بود از شب
بسته بال و پرم کنج قفس میمیرم
گریه ی نور چشمم کرده از جان سیرم
در طول عمرم جز غصه و غم هرگز ندیدم
ویرانه دیدم، زخم زبان و طعنه شنیدم
عجیب داستان امام هادی، شبیهه سرگذشت امام سجاد بوده، روضه ها شبیهه همه، لذا در ارشاد شیخ مفید نوشته: وقتی آقا رو از مدینه به سمت سامرا می آوردند، مثل امام سجاد که سه روز و سه شب پشت دروازه ساعات، آقارو نگه داشتند. امام هادی رو هم در یک خرابه ای جای دادند، سه روز بیرون از شهر امام هادی رو نگه داشتند. این یه روضه است شبیه روضه امام سجاد علیه السلام یه روز دیگه ام وقتی آقا رو وارد بزم شراب کردند، نانجیب جام شراب به امام هادی تعارف کرد، می خوام بگم آقا جانم اما در هر دو روضه یه فرق بزرگ بین روضه شما و امام سجاد بود، درسته شمارو هم در خرابه جای دادند، اما دیگه ناموستون رو با دستای بسته وارد نکردند، جلو چشمت ناموست رو با تازیانه نزدند، آقا شما رو هم وارد بزم شراب کردند اما جلو چشمت سر بابات رو داخل تشت نگذاشتند، با چوب خیزران بر لب و دندان بابا نزدند.
در طول عمرم جز غصه و غم هرگز ندیدم
ویرانه دیدم زخم زبان و طعنه شنیدم
کربلایم سامراست بر لب من یا زهرا
نیمه شب بود و از غم خاطرم آزردند
بی عمامه مرا از خانه ام میبردند
هم امام هادی و هم امام صادق رو نیمه شب از خانه بیرون بردند،اما بی عمامه، بی ردا، وقتی خوب توجه میکنی فاطمیه تموم شده، اما مگه میشه روضه های فاطمه تموم بشه، میخوام یه چیزی بگم رد شم،این که امام هادی و امام صادق رو بی عمامه بردند،شاید دلیلش این باشه، شیخ جعفر مجتهدی میگه تو حرم امیرالمؤمنین گفتم آقاجان میخوام من ببینم صحنه ای که شما رو از خونه بیرون کشیدند،بعضی ها می دونند من چی میخوام بگم، از همین اول آه از نهادشون بلند شد، در عالم مکاشفه، در کتاب مرحوم شیخ جعفر مجتهدی[1] این قضیه رو نوشته: در عالم مکاشفه امیرالمؤمنین فرمود:شیخ جعفر طاقت نمیآری ببینی رها کن این خواسته رو، میگه عرض کردم آقا جان به من اجازه بدهید ببینم چه خبر بوده مدینه، بی شرمی این قوم رو میخوام بفهمم، آقا فرمود: شیخ جعفر حالا که اصرار داری بسم الله، یه مرتبه پرده از جلو چشمم افتاد دیدم در خونه امیرالمؤمنین باز شد، یازهرا، عمامه امیرالمؤمنین رو دور گردن آقا انداختند دارند از خونه بیرون می کشنند مولا را؛ آخی…غریب آقام، غریب آقام، غریب آقام
نیمه شب بود و از غم خاطرم آزردند
بی عمامه مرا از خانه ام میبردند
در غریبی زظلم و کینه آبم کرده اند
وای من وارد بزم شرابم کرده اند
جام شراب و لبخند دشمن آن نیمه ی شب
لرزیدم و آه از دل کشیدم با یاد زینب
حالا امام هادی میخواد برات روضه بخونه
سر خونین، تشت زر، چوب و لب های دلبر
حسین…. دیگه کسی آروم نباشه،همه با امام هادی هم ناله بشن، حسین؛ تو مجلس یزید ملعون سر داره قرآن میخونه، یه وقت نانجیب شروع کرد با چوب خیزران بر لب و دهان ابی عبدالله، یه وقت دیدند قاطی این زن و بچه، یه نازدانه رو پا بلند شده، هی میگه عمه جان، این سر بابای منه، بگو به چه جرمی دارند با چوب خیزران می زنند، حسین؛ ان شاء الله امام هادی کربلاتو همین امشب امضاء کنه، هر کجا هستی ناله بزن، حسین.
آن شبی که مرا خواند سوی بزم شراب
گشت از شدت غم مرگ عیان در نظرم
زهر نوشیدم و راحت شدم از عمر ولی
ریخته خاک یتیمی به عذار پسرم

یوسف رحیمی

چشمهایت فرات دلتنگی
اشکهایت تلاطم غم هاست
حال و روز دلِ شکستۀ تو
از نگاهِ غریب تو پیداست
*بیشتر عمرشُ تو یه پادگان … بیشتر عمرشو محصور تو خونه .. حق این و نداشت یه دوست یه رفیق بیاد کنارش بشینه، یه دوکلمه حرف بزنه …* آقای من؛
ای غریبِ مدینه دوم
مردِ خلوت نشین سامرا
التماسِ همیشه باران
حضرتِ عشق التماس دعا
*یعنی میشه آقا شما مارو دعا کنی ، دستتو بلند کنی ، آقا من بی ادبی میکنما پیش خودم بگم چه خواهشی دارم، همین و از خدا برام بخواید، به خدا عرض کن امام هادی، (خاک به دهان من که من دارم به شما میگم) به خداعرض کن خدایا اینا غرق حسین بشن .. لحظه ای از حسین جدا نشن .. بی حسین نفس نکشن ..
چی شد، چرا اسم امام حسین میاد…*
“حسین جانم .. حسین جانم ..
حسین جانم جانم جانم ….
« وَما اَهلی اَسمائَکُم .. چقد شیرینه نام شما .. »
آه ؛ آقا تو خوب می دانی
که دلِ بیقرار یعنی چه ..
*نمیدونم بین شماها هست کسی کربلا نرفته باشه،هست واقعا؟ هرکی کربلا نرفته دستشو بگیره بالا!! نمیدونم واقعاً بگم خوش بحالتون ، یابگم آخ بمیرم براتون ، ولی بمیرم براتون که کربلارو ندیدین …*
امشب بیاکربلای هممون وامضا کن…
پشت دروازه های شهر ستم
آن همه انتظار یعنی چه
چه به روز دل تو آوردند
رمقِ ناله در صدایت نیست

محسن جعفری

آقاجانم،حضرت در بستر بیماری از زهر افتاده بود،یه وقت صدای نازنینش بلند شد،حسنم بیا،
امام عسکری کنار بدن باباش رفت،نگاهی به صورت باباش کرد،تو تبعیدگاه ومنطقه نظامی
تبعیدشون کردند،
حضرت کنار بدن بابای غریبش نشست،ناله ها زد..
پول می داد امام هادی علیه السلام می گفت برید زیارت حسین علیه السلام،
حالا من روضه رو می برم کربلا و عاشورا ،اونجایی که امام هادی دوست داره،
کجا ببرمت،همین یه مسیر مسیر روضه ی من،می گن امام عسگری،خیلی فردا بی تابی کرد،
وقتی بدن بابا رو دید،وقتی داغ بابا دید،یا امام عسگری،شنیدم گریبان چاک زدی،شنیدم به سر و صورت
زدی،شنیدم برا داغ بابات،بلند گریه کردی، مگه چه کردن با بابات،مگه چه جوری کشتنش،
اگه شما گریبان چاک زدی،پس زین العابدین چی بگه کربلا،یا الله،گریبان چاک زد امام عسگری
،اما کربلا،زین العابدین دید همه دارن بدنهارو دفن می کنن،هیچکی به بدن حسین نگاه نمی کنه
،حسین………..عمه چرا بدن بابامو دفن نمی کنن،مگه بابای من،مسلمون نیست،
چرا بدنهای خودشونو دفن می کنن،یکی نبود بگه زین العابدین،صبر کن،الان یه کاری می کنن،
دیگه بدن بابات پیدا نباشه، الان ده نفر میان،اسباشونو میارن،فرج امام زمان بگو حسین….
شد امام هادی دین کشته زهر جفا
پاره پاره جگر را آن عزیز مصطفی
شیعیان را روز ماتم شد ز مرگ شاه دین
شد مدینه بر بنی هاشم ز غم ماتم سرا
زهر کین چون کارگر شد بر شه دنیا و دین
با امام عسگری گفتا که ای جانم بیا
بعد من باشی تو یار و رهنمای مؤمنین
میسپارم بر تو امت را ترا هم بر خدا
دلها را روانه کنیم سامرا ، حرم با صفای امام هادی و امام عسکری ، خیلی غریب اند
آن دو امام بزرگواری که در سامرا مدفونند . خوشا بحال آنهایی که رفتند حرمش را دیدند
اما آنهایی که مشرف شدند دیدند حرمش غریب است ، آخر دوستانش کمتر کنار حرمش ساکنند
زائران هم خیلی کم آنجا می مانند . اما وقتی امام هادی شهید شد امام عسکری بدن پدر بزرگوار خود را
غسل دادند ، کفن کردند ، و بر جنازه نماز خواندند ، بخاک سپردند آی دلهای کربلائی ،
اینجا فرزند ، بدن پدر را با دست خود بخاک سپرد .
اما کربلا ، بقدری حال امام سجاد (ع) منقلب می شود
که زینب کبری صدا زد : ما لی أراکَ تَجُودُ بِنَفسَکَ یا بَقیَّةَ الماضین .
(گویا می بینم که در حال جان دادنی ، ما به غیر از تو کسی را نداریم ، تو حجت خدایی )
صدا زد : عمه جان این بدن حجّت خدا نیست ؟ این مردم گویا ما را مسلمان نمی دانند
در روایت است که خداوند کسی را که دوست پدرش را احترام کند
، حفظ می کند «انّ الله لیحفظ من حفظ صدیق أبیه» در حدیث دیگر داریم که دوست پدرت را ضایع مکن ،
اگر این کار را کردی نور باطنت خاموش می شود« لا تضیّع صدیق ابیک فیدفع نورک »
مولای من یا بن الحسن! ما کوچکتر از آنیم که بگوییم دوست پدر شما هستیم
اما ما پدرت را دوست داریم. یابن الحسن! حاشا به کرمت که ما را دست خالی برگدرانی

حاج محمود کریمی

پول می داد امام هادی علیه السلام می گفت برید زیارت حسین علیه السلام،حالا من روضه رو می برم كربلا و عاشورا ،اونجایی كه امام هادی دوست داره،اینقده روضه از امام هادی داریم،دریای روضه اش خیلی وسیعه
اهل دردم غم هادی دارم
سامرایی است دل بی تابم
زنده ی فیض مدام یارم
مرده ی یك نفس سردابم
امشب از خویش برون می آیم
تا به چشمان پرآبش گریم
گاه برآه دل شعله ورش
گاه بر قبر خرابش گریم
كینه اهرمن تیره سرشت
بامدار طبق نور چه كرد
فتنه ی قوم پلید ابلیس
با جمال پسر حور چه كرد
دست تذویر دوباره بی رحم
آتش كینه ی خود را افروخت
در پس پرده ی تنهایی خود
مردی از نسل سلابت می سوخت
رفته رفته اثری سخت نمود
زهر در جان شریف آقا
در تب و تاب شد و سوسو زد
شمع چشمان شریف آقا
خاك بر فرق من از این جمله
همه چو بسمل به قفس پرپر زد
پسرش پاره گریبان گریان
در عزاداری او بر سر زد
جگر زهر چشیده یعنی
آب گردیدن گل در آتش
هر كه از نسل علی شد مسموم
ناله زد فاطمه؛ مادر؛ آتش
تا نمانده به تن و دیده پر آب
سینه سوزان و لبش خشك ولی
زمزمه كرد و به سینه كوبید
كه فدای تو حسین بن علی
همه ی اهلبیت لحظات آخر جان دادن برا حسین گریه كردن،حتی قبل از شهادت ابی عبدالله،پیغمبر همین طور،فرمود:رو سینه ام باشه من آروم جون می دم،یه روز میادم رو سینه ی حسینم سنگین می شه،علی همین طور لحظات آخر دستای عباس و حسین و تو دست هم گذاشت ،مادر همین طور فرمود: علی جان برا من گریه كن،برا بچه هام گریه كن،برا این كربلایی خیلی گریه كن،امام مجتبی علیه السلام همین طور گفت: لایوم كیومك یا اباعبدالله.همه اهلبیت برا حسین گریه كردند.
بر سر پای پسر سر بنهاد
لحظه ی آخر جان دادن بود
از لبش ذكر نمی افتاد
یاد آن صحنه ی افتادن بود
یاد می كرد از آن ساعت كه
از فراز فرس آقا افتاد
تشنه لب با بدن غرق به خون
گوشه ای در دل صحرا افتاد
یاد آن یوسف افتاده به چاه
گرگ ها دوروبرش زوزه كشان
گرگ وحشی تری از راه رسید
چنگ زد گرگ سرش زوزه كشان
گوش كن مابقی قصه زمن
گر چه این روضه دهد آزارت
سر بریدند و دوان سوی حرم
این بود معنی قتل و غارت
ای حسین….
از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین
ناله ها می زد حسین،دست و پا می زد حسین
حسین…ای تشنه لب حسین،حسین….جان زینب حسین،حسین…ای بی كفن حسین،حسین….خونین دهن حسین…ای حسین
دلم برا حرمت پر میزنه،برا حرمت پر می زنه،سینه برا تو دلبر می زنه،شبا برا تو هق هق می كنم،به پای غمت دق می كنم.
هم چین زهر پاره پاره كرد،دل امام هادی رو همه ی اهلبیت لحظات آخر یاد مادر افتادن،هی صدا می زد،وای وای مادر ای مادر….

اشتراک گذاری:
دیگران چه می‌خوانند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *