متن روضه امام حسن عسکری از مداحان معروف + صوت

روضه امام حسن عسکری از محبوب ترین روضه ها می باشد که با استفاده از آنها می توان به روایت هایی که درمورد این امام بزرگ است گوش نمود و این امام عزیز را بهتر شناخت.در این بخش از گهر به مناسبت هشتم ربیع الاول و شهادت امام حسن عسکری سه روضه زیبا و محبوب شهادت امام حسن عسکری علیه السلام را تهیه کرده ایم.

روضه امام حسن عسکری

متن روضه امام حسن عسکری از مداحان معروف

سید رضا نریمانی

دانلود روضه سیدرضا نریمانی

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، حسبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ نِعْمَ الْمَوْلَى‌ وَنِعْمَ النَّصِیر
أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الرَّحْمنُ الرَّحیمُ ، الْحَىُّ الْقَیُّومُ ، بَدیعُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ ، مِنْ جِمیعِ ظُلْمى وَ جُرْمى و إِسْرافى عَلى نَفْسى وَ أَتُوبُ إِلَیْه…
“اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً”

بازهم تنها شدم خیلی دلم را غم گرفت
بازهم معصیتم من را ز آقایم گرفت
هر زمانی دور ماندم از هوای روضه ها
زندگی ام را سراسر غصه و ماتم گرفت

*الان چند روزه ماه صفر تموم شده، خیلی دلم برا روضه ها تنگ شده…*

بهر دیدار جمال یار بی همت شدیم

*قدیما بیشتر دلم برات تنگ میشد، الان اگه روزها و هفته ها و ماهها بگذره و این روضه ها نباشه دلم برات تنگ نمیشه، قربون غریبیت برم آقا ،یابن الحسن آقاجان…*

بهر دیدار جمال یار بی همت شدیم
یوسف زهرا دلش از عالم و آدم گرفت
«دلم گرفته، دل من از عالم و آدم گرفته
کدوم گناهم منو از تو و تو رو ازم گرفته»
وای بر آنکه سرِ این سفره نان خورده ولی
با غریبه رفت و آن را مونس و همدم گرفت
راه ظلمت رفتم و در بین راه آقا رسید
داشتم گم میشدم دست مرا محکم گرفت

*آقاجانم! هر جا اومدم گم بشم تو اومدی… بذار یه حرف دیگه بزنم.دیدی یه بچه گم میشه بیشتر از همه مادر غصه میخوره، اینجوری بگو:…*

«گم شدی بنده ی گمراه، بگو: یا زهرا…»

راه ظلمت رفتم و در بین راه آقا رسید
داشتم گم میشدم دست مرا محکم گرفت
خوش بر احوال گدایی که دَمِ جان دادنش
یک نفس ذکر حسین بن علی را دم گرفت

*میگه: شهید حسین زاده تسبیح دستش گرفته بود همینجور مدام ذکر میگفت، گفتم چی میگی؟ میگه: دیدم هر دونه که تسبیح که میندازه میگه: “السلام علیک یا ابا عبدالله” گفتم این چه ذکریه؟ گفت: اینقدر میگم تا دَمِ جون دادنم یه بار بهم اجازه بدن بگم: “السلام علیک یا اباعبدالله”
میگه: لحظه ای که تیر خورد بالا سرش بودم دیدم با همون حالش، داره جون میده، این پاهاش رو آروم آروم جمع کرد دستای بی رمقش رو به سینه اش گذاشت، گوشم رو آوردم دَمِ دهنش ببینم لحظه ی آخر چی میگه ؟ دیدم داره آروم آروم زمزمه میکنه: “السلام علیک یا اباعبدالله”
شهید مرتضی زارع از همین شهدای مدافع حرم، پدرش می‌گه: خوابش رو دیدم… مرتضی چه خبر؟ وقتی تیر خوردی دردی هم حس کردی یانه؟ میگه: یه نگاهی بهم کرد، گفت: درد چیه؟ همچین که زمین افتادم دیدم یکی آغوشش رو برام باز کرده تو بغل حسین افتادم…
همه ی شهدا رو آقا سرشون رو بغل میکنه، اما قربون خودش برم ….این صورتش رو گذاشت رو خاک گرم کربلا، ای حسین….*

از همان روزی که آمد مادرم در روضه ها
با دلی محزون به دستانش دو تا پرچم گرفت
پرچمِ نام حسین و پرچمِ نام حسن
آه با نام حسن جان گونه هایم نم گرفت
زخمیِ یک کوچه بود و ناله میزد زیر لب
مادرم را ضربه ای سیلی از این عالم گرفت

*امام صادق به یکی گفتن: کجا بودی چند روزه؟ عرضه داشت: آقاجان! تو خونم روضه ی حسین داشتم، فرمودند: ماهم خبر داشتیم مگه ندیدی ما رو دَمِ در خوش آمد می گفتیم؟ عرضه داشت: آقاجان! جای شما صدر جلسه است چرا دَمِ در؟ فرموده باشند، آخه برا ما زشته، مجلسی که مادرِ ما فاطمه میاد ما باید دَمِ در باشیم، به مادر خوش آمدی بگیم. امشب هم امام زمان دَمِ در ایستاده…*

زخمیِ یک کوچه بود و ناله میزد زیر لب
مادرم را ضربه ای سیلی از این عالم گرفت
«الهی بشکند دست مغیره
میان کوچه ها بی مادرم کرد»

میخوام عرضه بدارم: آقاجان! یا امام حسن عسکری! ؛اسم مبارکِ شما حَسنِ، اما چه گنبد و بارگاه و حرمی دارید، اما قربون غربت امام حسن مجتبی برم، یه حرف دیگه هم بگم، آقا جانم! شنیدم عمه جان شما قبرش کنار قبر شماست، کسی جسارت به عمه ی شما نکرده ،کسی عمه ی شما حکیمه خاتون رو نزده، کسی مادرتون رو نزده، قربون اون حسنی برم که جلو چشمش به مادرش زهرا جسارت کرد…

«به یک ضربت دو سیلی خورد زهرا»

یادم نمی‌رود که همه داد میزند
طوری بزن که علی بی پسر شود
بر درب حرم داشت لگد میزد، حیف
در بر سپرم داشت لگد میزد، حیف
از بین لگدها لگدی کُشت مرا
محسن پسرم داشت لگد میزد، حیف
هیچکی نبود بگه.این گل که پرپرِ
این زن که میزنید ناموس حیدرِ
دلم با مدینه نمیشه صاف
بازم زندگیمُ بهم بِباف
با دستی که رفته زیر غلاف
علی بمیره
از عمد مادر رو پیش پسر زدن
از عمد با لگد محکم به در زدن…

*اینقدر امام حسن عسکری تو حجره، صدا زد: جگرم! یه کسی که زهر خورده بشدت تشنه میشه، بشدت ناتوان و ضعیف میشه…*

شرم دارم که بگویم سخن از تشنه لبی
تشنه آن بود که می‌گفت به لشکر جگرم

*صدا زد: مهدی جان پسرم بیا، آقا اومد ظرف آبی برداشت دیگه اینقدر دستای آقا می‌لرزید از ضعف و ناتوانی، نتونست آب رو بخوره، لذا آقا اومد این ظرف آب رو برداشت جلو دهان مبارک حضرت گرفت، نمی‌دونم آقا خورد یا نه، اما میگه همچین که این ظروف گرفت جلو دهان مبارک، این ظرف به دندانهای مبارک میخورد…
امام رو خود امام باید بهش نماز بخونه و کفن و دفنش رو انجام بده، خود امام زمان ،اومد پدر رو نماز خوند و بدن مبارک رو داخل قبر گذاشت، این یه امام بود، یه امام دیگم کربلا سراغ دارم همچین که بدن رو داخل قبر گذاشت، بنی اسد دیدن آقا بیرون نمیاد، آقاجان! چی شده؟ بنی اسد! هر کشته ای رو خاک میکنند طرف راست صورت رو به خاک میذارن، اما من چه کنم بابام سر به بدن نداره…*


حجت الاسلام میرزا محمدی

کسی تو سامرا به آقامون تسلیت نگفتا*
تسلیت ای حجت ثانی عشر یابن الحسن
*میدونی دل آدم کجا میره؟یه مرتبه یاد گودال افتادم …”اونجام به یتیمان ابی عبدالله کسی تسلیت نگفت …”*
زود بود از بهر تو داغ پدر یابن الحسن
*معمولا فامیلا جمع میشن ، عمو،دایی، عمه و دیگر بستگان؛ نمیزارن بچه یتیم کنار پیکر پدربی تابی کنه” اما برا امام زمان ما این اتفاق نیفتاد …” حتی کربلا هم اینجوری نبود … اونجا عمه ی امام زمان بچه های ابی عبدالله رو سرپرستی کرد …*
قلب باب ت از شرار زهر دشمن آب شد
سوخت جسم و جانش از پاتا به سر یابن الحسن
طفل بودی،پیش چشمت چشم بابا بسته شد 2
تونگه کردی و او زد بال و پر یابن الحسن
*آخ دلم یه جایی رفت،نگی امشب چرا داره پریشون خوانی میکنه…” به خدا دست من نیست؛دلم با این یه بیت رفت کوچه بنی هاشم*
حسین جان …
طفل بودی پیش چشمت دست بابا بسته شد
تو نگه کردی و قنفذ ……
کودک 6 ساله بودی بر پدر خواندی نماز
ریختی از چشم خود خون جگر یابن الحسن
قرن ها فریاد زهرا مادرت آید به گوش
از مدینه بین آن دیوار و در یابن الحسن
مادر؛کاش بودم تا علی را یار بودم
من جای تو بین در و دیوار بودم
مادر شنیدم بارها از پا فتادی
دیدی علی تنها بود باز ایستادی
یوسف زهرا بیا با ما بگو آخر چرا
تربت زهراست مخفی از نظر یابن الحسن
*فرمود عقیل برو به اون کودکی که تو حجره هست ،بگو بیاد …” اومدم دیدم یه ماه شب چهارده گوشه ی هجره مشغول عبادته” آقامون حجت ابن الحسن بود تا پیغام رو دادم سراسیمه اومد؛ سر بابا رو بغل گرفت … تا امام عسکری اونو دید نفرمود پسرم،فرمود یا سید أَهْلَ الْبَیْتِ اسْقِنَا المَاءٍ ….” یعنی تشنمه به من آب بنوشان ….. اسْقِنَا المَاءٍ …. (آخ بمیرم …) هر طوری بود نزاشت بابا لب تشنه از دنیا بره …. امام جوادم یه کودک 6،7 ساله بود نزاشت باباش امام رضا تشنه لب جون بده …”اما لایوم کیومک یااباعبدالله …..


دکتر رفیعی

امشب دل ها ی شما را روانه کنم کنار حرم با صفای امام حسن عسکری ان شاء الله یک شب دسته جمعی از نزدیک عرض ادب کنیم. معمولاً هر کجا مجلس بگیرند اگر کسی صاحب عزا را نشناسند سئوال می کند که صاحب این مجلس کیست؟ می خواهم بگویم امشب صاحب این محفل و مجلس امام زمان است؛ حجة بن الحسن است.

غالباً مردم می روند پیش فرزندان تسلیت عرض می کنند. ما هم امشب بگوییم: یا بقیة الله، آجرک الله، چه کردند با پدرتان امام حسن؟ ساعات آخر عمر، امام حسن عسکری علیه السلام رو به غلامش عقید کرد و فرمود: به آن حجره برو، کودکی را می بینی که در پشت پرده به سجده افتاده است، او را نزد من بیاور. غلام به آن جا رفت، کودکی را که چهره ای درخشان داشت در حال سجده دید، او را متوجه کرد نزد پدر آمد. وقتی نگاه امام حسن عسکری به چهره ی نورانی امام زمان افتاد، گریه کرد و فرمود: یا سَیِّدَ اَهْل ِ بَیْتِهِ إسْقِنِی الْمَاءَ فَاِنّی ذاهِبٌ اِلی رَبّی؛ ای سرور اهل خانه ی من، به من آب بیاشام همانا من به سوی پروردگارم می روم( وفاتم نزدیک است) در حالی که دست های امام عسکری از شدت مسمومیت می لرزید، حضرت ولی عصر(عج) با دست های مبارک خود آب در دهان مبارک پدر می ریخت.1 بعد از مدتی
امام به شهادت رسید، امام زمان هم بر بدن پدر نماز خواندند.

نمی دانم با چه حالی امام زمان بر بدن بابا نماز خواندند؟ کربلا هم طایفه ی بنی اسد آمدند. نخست تصمیم داشتند بدن امام حسین را دفن کنند، ولی پیکر او و سایر شهدا را که سر در بدن نداشتند، نشناختند. حیران بودند چه کنند؟ ناگاه دیدند سوار ناشناسی نزد آنها آمد و به آن ها گفت: برای چه اینجا آمده اید؟ گفتند: برای دفن این اجساد مطهر آمده ایم ولی بدن ها را نمی شناسیم. صدا زد، من این بدن ها را می شناسم.آمد کنار بدن بابا، گریه کرد و قبری مهیا کرد، بدن بابا را به خاک سپرد. قبر را پوشاند و با سرانگشت روی قبر نوشت: هَذَا قَبْرُ الحُسَیْن ِ بِن ِ عَلِّی بِنِ ابیطالب الذی قَتَلُوه عَطْشَاناً غَریْباً؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند.

اشتراک گذاری:
دیگران چه می‌خوانند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *