X بستن تبليغات
مرکز ترجمه گهر
مطالب پيشنهادي

نوشتم نامه ای در برگ انگور (مجموعه شعر سربازی)

تاريخ : ۲ شهریور
بازديد : 88

مجموعه ای زیبا از دست نوشته ها با شعر نوشتم نامه ای در برگ انگور  و مجموعه شعر سربازی برای شما عزیزان که در خدمت سربازی به سر می برید یا قصد رفتن به سربازی دارید را در این مطلب گردآوری کردیم ، امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید.

 

 (مجموعه شعر سربازی)

soldier نوشتم نامه ای در برگ انگور  (مجموعه شعر سربازی)

نوشتم نامه ای در برگ انگور

نوشتم نامه ای بر برگ انجیر شدم سرباز بدبخت عجب شیر

نوشتم نامه ای بر برگ انگور شدم سرباز و گشتم از وطن دور

به خط گردن تراشیدن سرم را لباس ارتشی کردن تنم را

خداوندا ببین احوال مارا کلاغ پر می برند گروهان مارا

چرا مادر مرا ۲۰ ساله کردی در این شهر غریب مرا آواره کردی

الهی مادری پسر نزاید اگر زاید عجب شیرش نیاید

گروهبانا مرا بیچاره کردی لباس شخصی ام را پاره کردی

گروهبانم چنان زد زیر گوشم خیال می کرد که من سبزی فروشم

نامه ای در برگ انگور

شدم سرباز نیروی زمینی * غذای هر شبم شد سیب زمینی

به ترمینال عجب شیر چون رسیدم * صدای طبل و شیپور را شنیدم

به دل گفتم که این طبل نظام است* ۲ سال شخصی گری بر من حرام است

به اردو میروم با کوله پشتی * به ما چای میدهند و نون خشکی

بخوانید :   تبریک عقد به دوست

لباس ارتشی رنگ زمین است * مخور مادر غم دنیا چنین است

شبی در پادگان بودم نگهبان* دمی خواب و دمی گریان و پریشان

الهی خیر نبیند سرگروهبان * که امشب باز مرا کرده نگهبان

نگهبانم نگهبانِ دم هنگ *ستاره میشمرم با یک دل تنگ

به حق ماه و خورشید و ستاره * امیدوارم که برگردم دوباره

شعر سربازی

به سربازی روم با کوله پوشتی

به دستم داده اند یک نان خشکی

به سربازی روم بارم تفنگ است

اضافه برتفنگ بیل و کلنگ است

به خط کردن تراشیدم سرم را

لباس ارتشی کردن تنم را

لباس ارتشی رنگ زمین است

سزای هر جوان آخر همین است

نگو دژخیمان بگو گرگ بیابان

نگو زندان بگو زندان ماران

درختان کرمان دانه کرده

غم مادر مرا دیوانه کرده

 

مجموعه شعر سرباز

سر دروازه که رسیدم — صدای بلبل و شیپور شنیدم
به خود گفتم که شیپور نظام است—دگر شخصی گری بر من حرام است
به صف کردند تراشیدند سرم را—لباس ارتشی کردند تنم را
الهی خیر نبینی سر گروهبان — که امشب کردی تو مرا نگهبان
سر پستم رسیدم خوابم آمد — محبت های مادر یادم آمد
تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ — محبت های مادر یادم امد
غم مادر مرا دیوانه کرده — کبوتر در عجبشیر لانه کرده
نوشتم نامه ای با برگ چایی — کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامهای با برگ زیتون — فراموشم نکن ای یار شیطون
نوشتم نامه ای با برگ انگور — جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

 

بخوانید :   اوریگامی چیست + آموزش اوریگامی

 شعر مخصوص سربازی رفتن

شعرهای سرباز ۲

خوشاروزی که من پنج ساله بودم

 درون کوچه ها آواره بودم

 چرا مادرمرابیست ساله کردی

 میان پادگان آواره کردی

 گروهبانان مرا بیچاره کردند

 لباس شخصی ام را پاره کردند

 ازآن روزی که خوردم سیب زمینی

شدم سرباز نیروی زمینی

 کلاغ پر میروم کاسه به دندان

 برای خوردن یک لقمه نان

 بسوزد آنکه سربازی را بنا کرد

 تمام دختران را چشم به راه کرد

 از آن روزی که سربازی بنا شد

 ستم برما نشدبر دختران شد

در دروازه که رسیدم

صدای طبل و شیپور را شنیدم

 به خود گفتم که این طبل نظام است

 از این پس زندگی بر من حرام است

 به خط کردند تراشیدند سرم را

 لباس آشخوری کردند تنم را

 لباس آشخوری رنگ زمین است

 مادر غم مخور دنیا همین است

آخرين هاي اين بخش
ديگران چه مي خوانند
دیدگاه ها
برای ارسال دیدگاه مرتبط با این مطلب کلیک کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

گـهـر در شبکه هاي اجتماعي