شعر “شکر حق را کان دعا مردود شد” از مولانا یکی دیگر از اشعار سرشار از پند و محبوب مولانا است.این شعر رسیدن انسان به مرحله ای از عشق و معرفت را یادآور می شود که در این مرحله انسان هیچ نیازی و هیچ خواسته ای به غیر از خداوند ندارد و خود را در برابر حکت و اراده ای که خداوند دارد تسلیم کرده است.در این شعر مولانا می خواهد به خواننده بیاموزد که انسان در زندگی ممکن است چیزی را از خداوند با تمام وجودش بخواهد که به صلاح و خیر او نیست، گاهی برای از دست دادن چیزی احساس شکست می کنیم درحالی که ممکن است خداوند ما را از آن نجات داده است و در آخر انسان تنها بخش کوچکی از زندگی خود را می بیند و درمورد اینکه در حقیقت خواسته های او چه پیامدی برایش ممکن است داشته باشد ندارد.

شعر “شکر حق را کان دعا مردود شد” از مولانا
دزدکی از مارگیری مار برد
ز ابلهی آن را غنیمت میشمرد
وا رهید آن مارگیر از زخم مار
مار کشت آن دزدِ او را زار زار
مارگیرش دید پس بشناختش
گفت از جان مار من پرداختش
در دعا میخواستی جانم ازو
کش بیابم مار بستانم ازو
شکر حق را کان دعا مردود شد
من زیان پنداشتم آن سود شد
بس دعاها کان زیانست و هلاک
وز کرم مینشنود یزدان پاک

محدثه راد، نویسنده و تولید کننده محتواهای اختصاصی در پورتال گهر. علاقمند به نویسندگی محتواهای خبری، فرهنگی و سرگرمی در پورتال گهر