متن روضه حضرت عبدالله بن حسن + صوت از مداحان معروف

روضه حضرت عبدالله بن حسن، همیشه در ماه محرم از دلنشین ترین و محبوب ترین روضه ها بوده است.در این پست برای شما همراهان عزیز متن و صوت روضه حضرت عبدالله بن حسن را تهیه کرده ایم.امیدواریم لذت ببرید.

روضه حضرت عبدالله بن حسن

متن روضه حضرت عبدالله بن حسن

محمدرضا طاهری

دانلود روضه محمدرضا طاهری

متن روضه حضرت رقیه (5 متن زیبا روضه حضرت رقیه)

رها کن عمه دو دستم رو وقت جهاده
امشب روضه،روضه ی آقازاده ی امام حسنه،نمی تونی کم بذاری براش،نمی تونی
رها کن عمه دو دستم رو وقت جهاده
عمه جان
عموی من با صورت از رو مرکب فتاده
عموی بی لشکر من تنها مانده
عزیز زهرا زیر دست و پا مانده
توموج خون عمه تن دریا مانده
عمه
اگر چه من کودک و حساسم عمه
من آخرین شاگرد عباسم عمه
سر امامم رو خاک صحرا مانده
عمو جونم ای عمو جونم،عمو حسین
گفت عمه:همه ی این تلاش من فقط برای عموم نیست،یه نگاه به عمه کرد،گفت:
مخواه از من که توی این خیمه ها بشینم
نمی تونم در اسارت عمه ام رو ببینم
غیرتی ها
طاقت ندارم ببینم در بین غم
عمه ی خسته ام رو با مُشتی نامرد
ای امان،ای امان
بده اجازه بریزه خون من هم
عمه جان
نقشه دارن برا سرا برا تموم اُسراء عمه عمه
برا تموم معجرا عمه عمه
زبس که میل عسل کرده ساغر آورده
نشانه سرخیه خون برادر آورده
به وقت باختن جان مُقلِّد عباس
فقط نه دست و پای عمو سر آورده
شتاب کرده غیورانه سوی قُربانگاه
دلی برای سپردن به دلبر آورده
دیگه داره کار سخت میشه
رسید و دید که افتاده است و می زندش
به هرچه همره اش این فوج لشکر آورده
میان هلهله ها
یه جا از اون جاهایی که هلهله کردن همین جاست،کنار گودال
میان هلهله ها با عموی خود می گفت
نگاه غربتت آه از دلم برآورده
هزار زخمه به هم باز کرده ات بینم
شکاف قلب تو اشک برادرت بینم


ای عمو من هواییت هستم
بعد اصغر فداییت هستم
از علی ه تو کم ندارم من
روی دست تو جان سپارم من
تا تو را بین دشمنان دیدم
دست در دست عمه لرزیدم
تا صدای تو را شنیدم من
یا حسن گفته و دویدم من
دیدمت که زپای بنشستی
صید گرگ درنده ای هستی
دیدمت روی خاک افتادی
تشنه و سینه چاک افتادی
باید از بهر تو کنم کاری
خون زاعضای تو شده جاری

وقتی زخم بشه جایی از بدن چیزی نباشه ببندی،اول می گن،دست و روی جای زخم فشار بده،به شرط اینکه یک زخم باشه،نه دو تا باشه

یک طرف حرمله کمین کرده
قصد جان تو نازنیین کرده
عده ای بر حرم نظر دارند
عده ای تیغ از کف افکندند
تو زمین خورده ای و می خندند
گرچه من کوچکم ولی مَردم
از تو هرگز جدا نمی گردم
همچو زهرا سپر کنم دستم
فاطمه مذهبم اگر مستم

کار بچه رو یکسره کردند، دیدن هرجوری بخوان به حسین بزنن، این بچه بی دستم باشه مزاحم میشه، یه وقت دیدن از نزدیک حرمله گلوش و زد،کار که تموم شد، اینها بچه رو می خوان از حسین جدا کنند، حسین بچه رو نمی داد، حریف نشدند، بچه رو با حسین زدند، حسین و با عبدالله زدند،ای حسین… خدا می دونه به دل زینب چی گذشت، این بچه از موقعی که به دنیا اومده امانته دست حسین، گفت:خواهر مواظب باش این نیاد، وقت اومد یه صدایی بچه گونه بلند شد،عمو جان، کجایی؟ از لابه لای مردم همین طوری دیدی تو شلوغی یه بچه می خواد بیاد جلو، یه چیزی شده، مردم جمعند یه بچه از لای مردم می خواد بیاد جلو،هی میگه برید کنار، بذارید نفس بکشه، دورش رو خلوت کنید، بذارید هوا بیاد، الان مادرش می آد، ای وای…..
یتیم نوازی نمی کنی، همچین که دست ها افتاد، یه جوری تیغ به دست ها خورد، دست نه افتاد، نه نیافتاد، به پوست آویزان شد، حسین دستاشو برداشت گذاشت رو سینه اش، آی یتیم نوازها، یه وقت بوی امام حسن علیه السلام تو کربلا پیچید، امام حسن علیه السلام اومد تو گودال که تو این جوری داری گریه می کنی، روزیه بیست و هشتم ماه صفرت رو الان بگیر، بعضی تیرها تو بدن عمو مونده، بچه زورش نمی رسه در بیاره، آخه بعضی ها میگن تیر شکسته، برا چی تیر شکسته، تو عرب رسمه، تو شکارچی ها رسمه، هرکی یه صیدی رو بزنه، تیر رو می شکنه یعنی این صید مال منه، حسین…


سید مهدی میرداماد

دانلود روضه سید مهدی میرداماد

السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ بِمُوَالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ أَصْلَحَ مَا کَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا

یااَبا مُحَمَّدٍ .. امشب بر خلاف شب های قبل اول روضه سلام بدین به کریم اهل بیت به غریب مدینه .. امشب و فردا مهمانِ سفرۀ امام حسنیم .. یااَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه ..

بر کویرِ سفره های سائلان باران تویی
رحمتِ بی انتهایِ حضرتِ منان تویی
آنکه بوده خاندانش از ازل مسکین منم
آنکه بوده خاندانش صاحبِ احسان تویی

*همۀ این خانواده، خانوادۀ کرامتند .. تو زیارت جامعه میخونی عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ .. اما یه نفر میشه کریم اهل بیت ..تو پسرِ همون فاطمه ای که سه روز گرسنه غذای خودش رو به سائل داد ..وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ برا شما خانواده‌ست ..*

جود و احسان تو را نازم که بین خانه‌ات
سائلان هستند صاحب خانه و مهمان تویی
هرکجا حرف از کریمانِ دو عالم میشود
اولین نامی که هر کس میکند عنوان تویی
ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نشد
آنکه قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی

چی میشد دستِ جمع الان مدینه بودیم اونجا عرض ادب میکردیم .. آی گریه کنایِ امام حسن .. اینجا با مدینه خیلی فرق داره، اول فرقش اینه دیگه زیرِ پاهاتون فرش نمیندارن .. دومین فرقش اینه اونجا دیگه چراغ و روشنایی نیست راحت عرض ادب کنی .. دردناک ترین فرقِ اینجا با مدینه اینه که دیگه نمیتونی مثه الان راحت داد بزنی و گریه کنی .. اما شب پنجم اینجا راحت برا امام حسن داد بزن .. آقاجان ما رو صدا بزن بیاییم مدینه .. دلمون یه ذره شده .. اگه امام حسن بخواد راهِ کربلا هم باز میشه ..*

ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نشد
آنکه قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی
پاسخت بر ناسزایِ دشمنت لبخند بود
خیر خواهِ مهربانِ خِیلِ بدخواهان تویی

*اصلا نمیشه امام حسن بیاد اسم مادرش نیاد .. روضۀ امشبم خیلی روضۀ مدینه ای هست .. این بچۀ ده یازده ساله داغِ مادرُ برا حسین تازه کرد .. یه جوری تو بغل عمو گفت وا اُماه .. یا امام حسن اجازه بدید روضه بخوانم ..*

یک نفر فهمیده باشد درد زهرا را اگر
آن توهستی آن توهستی آن توهستی آن تویی

*بعد از ماجرای کوچه دیگه زیاد با کسی حرف نمیزد .. یه روز یکی از دوستانِ قدیمیش تو کوچه های مدینه امام حسن رو دید گفت آقا منو میشناسید! من از یمن اومدم فلانی ام برا فلان طائفه .. حضرت فرمود آره شناختم گفتم آقا من و شما هم سن و سالیم من یه مویِ سفید توی صورتم ندارم شما همه موهات سفید شده .. امام مجتبی دستشُ فشار داد یه دست به محاسنش کشید .. اول یه جواب داد به این مرد عرب گفت ما بنی هاشم زود پیر میشیم .. بعد وقتی مرد عرب رفت دیدن هی زیر لب میگفت وای مادرم .. ما پیرِ غصه های مادر شدیم .. مگه میشه آدم جلو چشمش مادرش زمین بخوره ..*

بعد از آن کوچه فقط روی لبِ تو آه بود
غصه میخوردی از این که قد تو کوتاه بود

*تا اومد به خودش بیاد دید یه سایه از رو سرش رد شد .. اما خدا رو شکر بچه‌ت کربلا تلافی کرد .. خدا رو شکر همون کاری که میخواستی مدینه انجام بدی عبدالله تو گودال قتلگاه انجام داد .. دیگه نگفت سنم کمه، دیگه نگفت قدم کوتاهه ..*

کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود
طفلی که در سپهر شجاعت ستاره بود
هرچند که اجازۀ جنگ آوری نداشت
آماده باش منتظرِ یک اشاره بود

*ابی عبدالله سپرده بودش دستِ زینب، خواهرم غفلت کنی ازین بچه وسط میدانه .. یه سالش بود جنازۀ باباشُ تیر باران کردن .. یه سالش بود تو بغل عمو حسین بزرگ شد .. ده سال حسین این بچه رو بزرگ کرد، گفت زینب حواست به این بچه باشه ..*

هرچند که اجازۀ جنگ آوری نداشت
آماده باش منتظرِ یک اشاره بود
از اینکه رفته اند همه داشت میشکست
از اینکه مانده بود دلش پر شراره بود

خیلی صحنه ها رو دیده عبدالله .. میدونید عبدالله آخرین شهیدِ قبل از ابی عبدالله .. یعنی عبدالله جنارۀ قاسمُ دیده .. عبدالله بدنِ ارباً اربا رو دیده .. عبدالله تو سر زدن های عمه رو دیده .. عبدالله کمر خمیدۀ عمو رو دیده .. عبدالله دیده عمو بچه رو زیر عبا گذاشته .. بی جهت نبود این بچه دستشُ کند از عمه و رفت تو میدان .. دیگه طاقت نداشت .. الله اکبر این همه داغُ ببینی داداشت بره، پسر عمو هات برن ، عمو عباست بره، علی اصغر بره .. الله اکبر ..*

دستش به دستِ عمه و چشمش پی عمو
در جستجویِ یافتنِ راهِ چاره بود
چون دید شاهِ کشور جانها شده غریب
در حلقۀ محاصرۀ صد سواره بود

خود را به آستانۀ جسم عمو رساند
*یه صحنه ای دید از تو گرد و غبار عمه کنارِ خیمه ایستاده میدانُ داره میبینه .. عبدالله هی رو پنجۀ پا بلند میشه یه دستش تو دست عمه ست اما چشمش دنبالِ عمو میگرده داره اسبِ عمو رو میبینه خیالش راحت بود عمو رو اسب هست .. میدونی کی دستشُ کند، وقتی دید عموش از بالای ذوالجناح با صورت رو زمین افتاد ..*

خود را به آستانۀ جسم عمو رساند
جسمی که زخم هاش فزون از ستاره بود

نشون داد مردی به سن و سال نیست .. بی مقدمه رفت وسطِ میدان .. نه زره داشت نه شمشیر .. هر کسی میرفت میدان رجز میخواند این بچه رجزش با همه رجزها فرق داره .. داد میزد «وَاللهِ لا أُفارِقُ عَمِّي» .

رسید تو گرد و خاک بالاسرِ عمو .. دید ابن کعب موهای عمو رو گرفته .. شمشیرشُ بالا برده .. الانه که سرِ عمو رو جدا کنه .. تا شمشیر پایین اومد بازوش رو سپر کرد .. بازو قطع شد .. تو بغل عمو افتاد .. یه ناله زد وا اُماه .. (روضه م تمام از همه التماس دعا ..) من سه تا سوال دارم سوال اولم اینه یه بچۀ ده یازده ساله یه بچه ای که تشنه ست، گرسنه ست، زخمیه، یه بچه ای که دستش قطع شده، یه بچه ای که نفس های آخرشِ .. میدونی باهاش چه کردن؟! آیا این بچه با این توصیفات آیا سه شعبه میخواد ؟!! چرا میگم سه شعبه! تا دیدن افتاده تو بغل عمو حرمله نشست .. سه شعبه رو تو کمان گذاشت .. حسین ..سوال دومم رو با شعر میپرسم:

نوشته اند که بر سینه‌ی عمو جان داد
چگونه بر بدنِ قطعه قطعه جا شده بود؟!

سوال سومم یا صاحب الزمان .. گفتم آخرین شهید گودال عبدالله بوده ، افتاد تو بغلِ ابی عبدالله و جون داد.. دیگه ابی عبدالله نتونست بدنُ برگردنه عقب .. دیگه جونی نداشت حسین .. دیگه نتونست جنازه‌ی ابی عبدالله رو به خیمه دارالحرب ببره .. (خب یعنی چی؟!) یعنی عمو و برادر زاده با هم تو گودال افتادن .. سوالم اینه وقتی اسب ها اومدن رو بدن حسین این بدن کجا بود ؟!.. با بدنِ این بچه چه کردن .. ای حسین ..

اشتراک گذاری:
دیگران چه می‌خوانند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *