دلنوشته تبریک تولد همسر [متن های عاشقانه و احساسی برای تولد همسر]

دلنوشته تبریک تولد همسر روشی متفاوت برای تبریک تولد گفتن به همسر می باشد.تولد همسر یکی از مناسبت هایی است که فرصت مناسبی است تا عشق و علاقه تان را به طور ویژه ای به همسرتان نشان دهید و به او بگویید که چقدر قدردان حضور و عشق او هستید.در این بخش از گهر برای شما همراهان عزیز و دوست داشتنی گهر مجموعه ای از زیباترین و جدیدترین متن های دلنوشته تبریک تولد همسر را برای شما عزیزان تهیه کرده ایم.

دلنوشته تبریک تولد همسر [متن های عاشقانه و احساسی برای تولد همسر]

دلنوشته تبریک تولد همسر

تو با آمدنت آرامش و خوشبختی را به زندگی ام اضافه کردی
تمام روزهایم را رنگ آسایش و عشق زدی
میخواهم که تا ابد دلم به بودنت گرم باشد
تولدت مبارک بهترینم

روز تولد تو تنها برای من یک تاریخ معمولی نیست
تو زیباترین و بهترین اتفاق تقویم زندگی من هستی
تولدت مبارک مرد مهربان من

تو همون آدمی هستی که فهمیدم بعضی ها قرار نیست
فقط وارد زندگی ما شوند
می آیند تا تمام زندگی مارا از نو بسازند
تولدت مبارک

عشق من امروز روز تولد توست
تو با حضورت روزهای سخت و دشوار من را از بین بردی
تولدت مبارک عشق جانم

من تو را مثل نفس کشیدن دوست دارم
همینقدر عمیق و بی صدا
من یاد ندارم که زندگی بدون تو چه شکلی بوده است
عاشقتم عمر من

برای تو آرزوهای زیادی دارم وجود من
تو به من یاد دادی که عشق همیشه سر و صدا ندارد
بلکه آرامشی است که تمام وجودت را در بر می گیرد
تولدت مبارک تمام من

دلنوشته تبریک تولد همسر [متن های عاشقانه و احساسی برای تولد همسر]

متن های عاشقانه و احساسی برای تولد همسر

اگر زندگی من یک کتاب بود
فصل هایی که تو در اون ها هستی را چنان طولانی می نوشتم
که به اندازه تمام عمرم باشد
تولدت مبارک بهترینم

من جشن میگیرم بودن تو را در زندگی ام تمام من
از خداوند ممنونم که تو را سهم من کرد
تو بهترین اتفاق منی تولدت مبارک

برای تو عزیزدلم آرزو میکنم
که از همین امسال زندگی لحظه به لحظه اش روش خوشش را نشان دهد
من عاشقانه تو را دوست دارم و قدردان هر ثانیه بودنت هستم
تولدت مبارک عزیزترینم

عکس نوشته عاشقانه برای تولد همسر 

دلنوشته تبریک تولد همسر [متن های عاشقانه و احساسی برای تولد همسر]

تک بیتی های عاشقانه تولد همسر 

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست
چــه کنــم؟ حـرف دلــــم را بزنــم یا نزنــم؟

گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت
کس بی تو خوش نباشد رو قصه ی دگر کن

ز کدام رَه رسیدی ز کدام در گذشتی
که ندیده دیده ناگه به درون دل فِتادی

جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من
من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی
با چون منی به غیر محبت روا نبود

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

از در درآمدی و من از خود به در شدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

می خواهمت، که خواستنی تر ز هر کسی
کو واژه ای که ساده تر از این بیان کنم

آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم
داروی دردم گر تویی در اوج بیماری خوشم

اشتراک گذاری:
دیگران چه می‌خوانند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *