X بستن تبلیغات
مطالب پيشنهادي

داستان کوتاه و جالب ” عتیقه و گربه “

تاريخ : ۱۹ مرداد
بازديد : 989

عتیقه  فروشی، به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه  ای نفیس و قدیمی در گوشه  ای افتاده و گربه در آن آب می  خورد. با خودش فکر کرد اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت متوجه موضوع می شود و قیمت بالایی برایش تعیین می کند؛ برای همین گفت: «عموجان چه گربه قشنگی داری! آیا حاضری آن را به من بفروشی؟»

رعیت گفت: «چند می خری؟» عتیقه فروش گفت: «یک درهم.» رعیت گربه را به عتیقه  فروش داد و گفت: «خیرش را ببینی.» عتیقه  فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: «عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه  اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.» رعیت گفت: «امکان ندارد! من با این کاسه تا به حال پنج گربه فروخته  ام. کاسه ام فروشی نیست.»

 

منبع: باشگاه خبرنگاران

بخوانید :   پیام تبریک ولنتاین برای همسر
loading...
آخرين هاي اين بخش
ديگران چه مي خوانند
دیدگاه ها
برای ارسال دیدگاه مرتبط با این مطلب کلیک کنید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

گـهـر در شبکه هاي اجتماعي