تعریف و مفهوم دین در قرآن

همانطور که می دانید در قرآن کریم به طور واضح در مورد ادیان مختلف صحبت شده است. به ویژه در سوره هایی مانند حمد یا فاتحه و همچنین سوره بقره که جزو آیه آیت الکرسی نیز می باشد، خداوند در مورد دین به طور صریح صحبت کرده است. برای آشنایی با مفهوم دین در قرآن این بخش گهر را بخوانید. در ادامه مطالبی در مورد ادیان در قرآن و دین اسلام در قرآن و مسیحیت در قرآن می خوانید.

تعریف و مفهوم دین در قرآن

تعریف و مفهوم دین در قرآن

دین در قرآن

در مورد تعريف دين و بيان معني لغوي آن آمده است: دين به معني اطاعت و جزا است، گفته ميشود: “دَانَه يَدِينه ديناً” يعني او را مجازات کرد. و گفته ميشود: “کماتدينُ تُدانُ” يعني همانطوري که مجازات ميکني، با کردار خود مجازات ميشوي. و “الدين” به معني اطاعت است، گفته ميشود: “دَانَ له يَدينُ ديناً” يعني از او اطاعت کرد و واژه دين که جمع آن “أديان” است نيز از اين ماده گرفته شده است. و نيز گفته ميشود: “دان بکذا ديانهً” يعني آن را دين خود قرار داد. از آنچه در مورد معاني لغوي واژه دين گفته شد نتيجه ميگيريم که:

از مجموع معاني لغوي واژه “دين” نزد عربها، به اين نتيجه ميرسيم که اين واژه به رابطه اي بين دو طرف اشاره دارد که يکي از آنها ديگري را تعظيم کرده و از او فرمانبرداري ميکند که با توجه به طرف اول دين به معني خضوع و فرمانبرداري و با توجه به طرف دوم به معني امر و سلطه است ولي با توجه به رابطه بين دو طرف، دين به معني دستور و قانوني است که روابط بين دو طرف را تنظيم ميکند.

* مفهوم واژه “دين” در قرآن کريم

1_ { مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ}  دين در اين آيه به معني جزا و خضوع است.

2_ { وَ قاتِلوهم حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ. }

“و با آنان بجنگيد تا فتنه اي باقي نماند و دين متعلق به خدا گردد”.

دين در اين آيه به معني اطاعت و شريعت است.

3_ {فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ } .

“خدا را پرستش کن در حاليکه دين خود را براي او خالص مي گرداني”.

در اين آيه دين به معني عبادت و اطاعت است.

4_ { لَا إِكْرَاهَ فِي الدین} “اجباري در دين نيست”.

دين در اين آيه به معني عقيده و باور است.

5_ { إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الاسلام }  “بدرستي که دين نزد خداوند، اسلام است”.

در اين آيه دين يعني اطاعت و آئين، بدين معني که تنها آئين پذيرفته شده يا مفيد يا مقرر نزد خدا، اسلام است و اسلام در اين آيه به معني ايمان واطاعت است.

6_ { قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صاغِرون}

“با کساني از اهل کتاب که به خدا و روز آخرت ايمان ندارند، و آنچه را که خدا و فرستاده اش تحريم کرده اند، حرام نمي دانند واز دين حق پيروي نمي کنند، پيکار کنيد تا اينکه خاضعانه به اندازه اي که مي توانند جزيه را مي پردازند”.

در اين آيه “لايدينون” يعني اطاعت و فرمانبرداري نميکنند و دين در اينجا به معني شريعت است.

7_ فَبَدَأَ { بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَاءِ أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ }

“(يوسف) شروع کرد به (بازرسي) بارهاي ديگران قبل از بار برادرش، سپس پيمانه را از بار برادرش بيرون آورد. ما اين چنين براي يوسف چاره جوئي کرديم، يوسف طبق آئين پادشاه مصر نمي توانست برادرش را بگيرد، مگر اينکه خدا مي خواست”.

در اين آيه “دين الملک” بنابر نظر ابن عباس به معني قدرت پادشاه و بنابر عقيده قتاده به معني قضاوت پادشاه است.

8_ { وَلَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَهُ الدِّينُ وَاصِبًا أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ }

“آنيچه در آسمانها و زمين است تنها متعلق به خداست. و همواره دين از آنِ اوست، آيا از غير خدا مي ترسيد”.

دين در اين آيه به معني اطاعت و مالکيت است، و “واصباً” يعني دائماً.

9_ { إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ }

“ما اين کتاب را به حق بر تو فرو فرستاده ايم، پس خدا را پرستش کن در حاليکه دين خود را براي او خالص مي گرداني”.

دين در اين آيه هم اعتقادات را در بر ميگيرد و هم اعمال ظاهري را.

10_ { أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ }

“دين را پابرجا داريد و در آن تفرقه نکنيد”.

منظور از “إقامه دين” در اين آيه توحيد خدا و ترک ماسواي اوست.

11_ { أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ } .

“آيا آنان انبازها و معبودهائي دارند که بر ايشان ديني را پديد آورده اند که خدا بدان اجازه نداده است”.

دين در اينجا به معني عادات و احکام و راه و روش است که اعتقادات را نيز شامل ميشود، چون مشرکان در همه اين زمينه ها احکامي را براي خود وضع ميکردند که بر اساس آن حرکت کرده و به آن ملتزم بودند.

12_ { إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ * وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ }

“مسلماً آنچه بدان وعده داده مي شويد، راست و قطعي است، و روز جزا حتماً تحقق پيدا مي کند”.

دين در اينجا به معني جزا است، ولي مجاهد آن را به معني حساب دانسته است.

13_ { إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ }

“(فرعون در مورد موسي گفت:) من مي ترسم که او دين شما را تغيير دهد”.

در اين آيه دين به معني سلطه و قدرت است.

14- { يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ المُبین}

“در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بدون کم و کاست بديشان مي دهد و خواهند دانست که خداوند حق آشکار است”.

دين در اينجا به معني جزا و پاداش و “حق” صفت آن است.

* دين در اصطلاح شرعي

در تفسير “المنار” آمده است: دين، قانوني الهي است که خداوند با آن در حق مردم نيکي کرده و آن را از زبان يکي از خودشان بعنوان پيامبر که نه دخل و تصرفي در آن دارد و نه با تلقي و يادگيري به آن ميرسد، به آنان ابلاغ ميکند.

دکتر محمد عبدالله دراز گفته است: دين از نظر انديشمندان اسلامي يک قانون الهي است که خداوند آن را براي خردمندان فرستاده است تا با پيروي از آن به صلاح دنيا و رستگاري در آخرت برسند. پر واضح است که منظور از اين دين، دين حقي است که خداوند به پيامبران خود وحي ميکند تا آن را به مردم برسانند و مردم هم به آن ايمان بياورند و به مقتضاي آن عمل کنند.

بدون شک اين دين حق در برگيرندۀ پاسخ به سؤالات مهمي است که انسان با توجه به فطرت و گرايش دينيدارانۀ خود خواستار پاسخ دادن به آنها است. اين سؤالات عبارتند از: از کجا آمده ايم و آمدنمان بهر چه بود؟ و به کجا باز ميگرديم؟.

انسان نيازمند دين حق است، و دين حق ضرورتي است براي وي، چون انسان نميتواند از آن بي نياز باشد يا چيزي را جايگزين آن سازد، چرا که غير آن باطل است و انسان نميتواند بدون آن پاسخي براي سه سؤال فوق پيدا کند.

از آنجائيکه دين اسلام خاتمۀ اديان الهي و مسلط بر ديگر اديان است، انسان نميتواند دين حق را با جزئياتش و به دور از خطا و لغزش و بدون پيروي کردن از دين اسلام، -ديني که خداوند به حضرت محمدصلی الله علیه و سلم – وحي کرده است، بشناسد.

* هر انساني ديني دارد

سه سؤال اساسي وجود دارند که در طول تاريخ ذهن بشر را به خود مشغول کرده و هر گاه انسان در مورد زندگي به فکر فرو رفته يا جنازه اي را تشييع کرده و يا گورستاني را مشاهده کرده است، با اين سؤالات مواجه شده است.

اين سؤالات عبارتند از:

از کجا آمده ايم؟

از بهر چه آمده ايم؟

به کجا باز ميگرديم؟

پاسخ به اين سؤالات و قانع شدن به آنها اساس دين انسان را تشکيل ميدهد. پس اگر پاسخ به اين سؤالات و مستلزمات آن صحيح باشد، دين انسان نيز صحيح و حق خواهد بود و تأثير صحيح و مفيدي هم در زندگي انسان برجاي ميگذارد ولي چنانچه پاسخ به اين سؤالات و مقتضيات آن غير صحيح باشد، دين انسان نيز غير صحيح و باطل و داراي تأثير منفي در زندگي انسان خواهد بود.

پاسخ درست به اين سؤالات همان پاسخي است که اسلام داده است. خداوند در پاسخ سؤال اول فرموده است:

{ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آَخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ } .

“بدرستي ما انسا را از عصاره اي ازگل آفريده ايم، سپس او را به صورت نطفه اي در آورده و در قرارگاه استواري جاي داديم. سپس نطفه را به صورت لخته خوني و لختۀ خون را به صورت قطعه گوشت جويده اي و تکه گوشت را به شکل استخواني درآورديم، آنگاه بر استخوان گوشت پوشانديم و سپس او را آفرينش ديگري داديم. خدا والا مقام و مبارک و بهترينِ آفرينندگان است”.

و نيز فرموده است:

{هَل أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا * إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا}

“بدرستي که مدت زماني بر انسان گذشته است که در آن چيز قابل ذکري نبوده است. بي گمان ما انسان را از نطفه ای آميخته آفريده ايم و (چون) او را مي آزمائيم، وي را شنوا و بينا کرده ايم”.

در پاسخ به سؤال دوم هم خداوند فرموده است:

{ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ }

“ما جن و انسان را نيافريديم مگر براي عبادت و بندگي”.

عبادت هم خود در برگيرندۀ شناخت خدا و محبت او و خضوع در برابر او و پيروي از برنامه هايي است که خداوند براي انسان وضع کرده است تا با پيروي کردن از آن به کمال مطلوب و مستواي لايق به خود برسد و به سعادت و خوشبختي واقعي در دنيا و آخرت دست يابد. پس انسان براي عبادت و بندگي خدا به معني وسيع کلمه همانطور که به خواست خدا بعداً بيان خواهيم کرد آفريده شده است.

و اما در پاسخ به سؤال سوم خداوند متعال فرموده است:

{ يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ }

“اي انسان تو پيوسته با تلاش بي امان و رنج فراوان به سوي پروردگار خود رهسپاري، و سرانجام او را ملاقات خواهي کرد”.

{يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ }

“خداوند آفرينش (انسان) را آغاز مي کند. سپس او را دوباره بر مي گرداند. آنگاه به سوي خدا بازگردانده مي شويد”.

{ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعمَلونَ}

“سپس بازگشت همۀ شما به سوي پروردگارتان خواهد بود و شما را آگاه مي سازد از آنچه که انجام مي داديد”.

{ إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى }

“به درستي که بازگشت به سوي پروردگار شما است”.

اين آيات کريمه سرنوشت انسان بعد از مرگ را مشخص ميسازند و بيان ميکنند که انسان بعد از مرگ به سوي خدا، آفريدگار خود باز ميگردد تا او را طبق کردارش در دنيا مجازات کند و او را در جايي که متناسب با اوست اسکان دهد. پس اگر از کساني باشد که با عبادت پروردگارش نفس خود را تزکيه کرده و خود را در زمرۀ پاکان قرار داده است، در منزلگه پاکان يعني بهشت سکني ميگزيند، ولي اگر نفس خود را با چرک گناهان آلوده کرده باشد، در ديار ناپاکان يعني جهنم قرار ميگيرد.

بنابراين، پاسخهاي صحيح و مقتضيات آن در اسلام يافت ميشوند، اسلامي که خداوند به فرستادۀ خود محمد (صلی الله علیه و سلم) وحي کرده است تا آن را به مردم برساند، و پيامبر (صلی الله علیه و سلم) هم اين وظيفۀ خود را انجام داده است، خدا جزاي خيرش دهاد!

با توجه به آنچه گفته شد به اين نتيجه ميرسييم که هيچ انساني بدون دين قابل تصور نيست، ولي ميتوان تصور کرد که دين او صحيح يا باطل است.

اشتراک گذاری:
دیگران چه می‌خوانند
ارسال دیدگاه