مطالب پيشنهادي

داستان کوتاه خنده دار بی اعتمادی خانم ها

تاريخ : 24 ژانویه
بازديد : 1492

داستان کوتاه خنده دار بی اعتمادی خانم ها

داستان کوتاه خنده دار بی اعتمادی خانم ها, جدید 99 -گهر

داستان کوتاه خنده دار بی اعتمادی خانم ها

خانمی دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به اتاق خواب سر زد.

ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید.

بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند آن دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.

بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد.

با کمال تعجب شوهرش را دید که در آشپزخانه نشسته است.

شوهرش گفت سلام عزیزم!

پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند.

بهشون اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند.

راستی بهشون سلام کردی؟؟؟؟؟

آخرين هاي اين بخش
ديگران چه مي خوانند
دیدگاه ها
برای ارسال دیدگاه مرتبط با این مطلب کلیک کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

گـهـر در شبکه هاي اجتماعي