مطالب پيشنهادي

اسم دختر با حرف ب (بیش از ۲۰۰ اسم دخترانه)

دسته بندي : 🔥 خبرهای متفرقه
تاريخ : ۱۷ اسفند
بازديد : 403

در ادامه مجموعه اسم های دختر ، اسم دختر با حرف ب را در وبسایت گهر برای شما تهیه کردیم .

اسم دختر با حرف ب

Cute baby girl اسم دختر با حرف ب (بیش از 200 اسم دخترانه)

بهاررخ : آن که چهره‌ای زیبا و شاداب چون بهار دارد.

بهارگل : گلی که در بهار می‌روید.

بهارناز : موجب فخر و نازش بهار

بهارین : منسوب به بهار، بهاری

بهامین : (دخترانه و پسرانه) به ضم ب، فصل بهار، بهار

بهانه : دلیل، علت

بهاور : گرانبها، پر ارزش، مرکب از بها (ارزش) + پسوند دارندگی

به خاتون : بهترین بانو

بِهدخت : (به + دخت = دختر)، دختر نیک و خوب.

بهرخ : خوشگل و نیک منظر.

بهرو : نیکو چهره

بِهسا : (به + سا (پسوند شباهت))، نیک چون خوبان و نیکان.

بهشت : در ادیان جایی بسیار سرسبز و خرّم

بهشته : منسوب به بهشت؛ (به مجاز) زیبا رو.

بِهشید : تابناک و دارای فروغ و روشنایی.

بهگل : مرکب از به (زیباتر) + گل

بهتا : مرکب از به (بهتر، خوبتر) + تا (یار، همتا)

بهدیس : مانند به (به میوه‌ای خوش عطر و بو)

بهرامه : ابریشم، بیدمشک

بهرانه : مرکب از بهر (فایده، سود) + انه (پسوند نسبت)

بهرو : خوبرو، نیک منظر، دختر زیبا، خوش چهره

بهروزه : خوشبخت، سعادتمند، نام همسر شاه اسماعیل صفوی

بهکامه : مرکب از به (بهتر، خوبتر) + کامه (آرزو)

بهمن دخت : دختری که در بهمن به دنیا آمده، دختر بهمن

بهناز : مرکب از به (زیباتر، خوبتر) + ناز (کرشمه، غمزه)

بهنواز : مهربان‌ترین فرد، دختر مهربان،

بهنوش ; مرکب از به (بهتر یا خوب) + نوش (عسل)

بهین : مرکب از بهین (بهترین) + آفرین (آفریننده)

بهین بانو : مرکب از بهین (بهترین) + بانو

بهین دخت : مرکب از بهین (بهترین) + دخت (دختر) نام دختر ایرانی

به نگار : خوب چهره، نیکو صورت

بهینه : بهترین، خوبترین

بِهی : خوبی، نیکی، نیکویی؛ تندرستی، سلامت؛ نیکبختی، سعادت

بیتا : بی‌مانند، بی‌همتا، یکتا

بیدخت ; نام ستاره زهره

بیدگل : نام شهری از بخش آران شهرستان کاشان

بینا : آن که توانایی پیشبینی و سنجش درستِ امور را دارد، بصیر؛ آن که می‌تواند ببیند.

اسم دختر کردی با حرف ب


باوان : خانه‌ی پدری؛ جگر گوشه و عزیز

بیریوان : شیردوش، زن یا دختری که در شیردوشگاه شیر گوسفندان را می‌دوشد.

بیژه : ویژه، خالص

باروشه : بادبزن

بالین : کمکی دیوار و ستون، چوبی که ‏پشت در نهند، کلون

بانواز : باخبر ساختن مردم با صدای بلند

بریا : واژه ایکاش

بریار : قرار، عهد

بیکژ : هموار، صاف

بلواژ : آبگینه

اسم دختر عربی با حرف ب


باقیه ; (مؤنث باقی)، عمل صالح؛ آن که یا آنچه وجود دارد، موجود؛ پاینده، پایدار

باهِره : (مؤنث باهر)، باهر، درخشان، تابان.

بتول : کسی که از دنیا منقطع شده است و به خدا پیوسته است؛ زن بریده از دنیا برای خدا؛ لقب حضرت فاطمه(ع).

بَدرالزمان : ماه زمانه، ماه روی روزگار؛ (به مجاز) زیباروی زمانه

بَدری : بارانی که پیش از زمستان ببارد، بارانی که پیش از سرما بیاید؛ بدر بودن، ماه تمام و دو هفته بودن، حالت ماه دو هفته.

بدریه : منسوب به بدر (بدر = ماهی که به صورت دایره‌ی کامل دیده میشود، ماه شب چهاردهم، (به مجاز) ماه مانند و زیبارو.

بَدیعه : مؤنث بدیع

بَرکت : فراوانی و بسیاری و رونق؛ خجستگی، یمن، مبارک بودن؛ نعمت های موجود در طبیعت، چنان که نان.

بُشری (بشرا) : بشارت، مژده، مژدگانی؛ از واژه‌های قرآنی

بَصیرا : منسوب به بصیر؛ منتسب به دانایی؛ (به مجاز) دختری که بینا و دانا باشد.

بَصیرت : بینایی؛ (به مجاز) آگاهی داشتن از امری و جزئیات آن را در نظر داشتن، آگاهی و دانایی؛ (در تصوف) نیروی باطنی که سالک با آن حقایق و باطن امور و اشیا را در می‌یابد.

بِشارت : خبر خوش، مژده، مژده دادن، مژده آوردن؛ (در ادبیات عرفانی) بشارت به وصل حبیب به سوی حبیب است.

بِنت‌الهدی : دختر هدایت شده

بهجت : شادمانی، نشاط

بِهیه : تابان، روشن؛ فاخر، شکوهمند

بی‌نظیر : بی‌مانند، بی‌همتا

بلورین : (معرب ـ فارسی) بلوری، به شکل بلور، ساخته شده از بلور، (به مجاز) شفاف و درخشان مانند بلور

اسم دختر ترکی با حرف ب


بالی ; (بال= عسل + ی (پسوند نسبت))، عسلی

بارلی : بار(فارسی) + لی (ترکی) میوه دار، سودمند

بی بی گل : بی بی (ترکی) + گل (فارسی)، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده

بی بی ماه : بی بی (ترکی) + ماه (فارسی)

بی بی ناز : بی بی (ترکی) + ناز (فارسی)

بیگم : خانم، بانو، خاتون، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می‌آید و نام جدید می‌سازد مانند فاطمه بیگم، عنوان زنان منسوب به خانواده‌های سلطنتی و بزرگان


دیگر اسامی

باستیان : بردبار ، شکیبا
بانو : خانم، کلمه احترام درباره بانوان
بانو گشسب : نام دختر رستم زال ، زن گیو و مادر بیژن
بردبار : شکیبا، با حوصله
برسومه : برسم، شاخه‌های گیاه
برنا : جوان ، خوش اندام
برومند : خوش قامت،نام مادر بابک خرمدین
بلوت : درخت سودبخش
بنفشه : نام گلی است
به آفرید : نام دختر کی گشتاسب
به نگار : خوب چهره، نیکو صورت
به‌آفرین : نیک آفریده شده
بهار : نخستین فصل سال
بهاره : از آن بهار
بهدخت : نیک ترین دوشیزه
بهرخ : نیک چهره
بهرو : نیکو چهره
بهشت : پردیس، بهترین
بهگل : نیکوترین گل
بهناز : از نام های برگزیده
بهنوش : نیکوترین نوشیدنی
بهین : بهترین ، نیکوترین
بوته : گیاه، ساقه جوان
بوختار : از نام های برگزیده
بوستان : باغ پر گل
بی تا : یکتا، بی‌مانند
بیدار : هشیار و سرزنده
بینا : روشن، دل آگاه

برسین: دختر داریوش سوم که اسکندر با او ازدواج کرد
بهنوش: خوش مشرب – مطبوع – دلپذیر
بهشید: نامی ایرانی به معنی بهترین روشنایی
بیتا: زیبا و خوش چهره

برسین: زن ایرانی اسکندر گجستک

بینا: دانا و بیننده
دینا: نامی ایرانی

برای مشاهده همه اسم های دختر کلیک کنید

آخرين هاي اين بخش
ديگران چه مي خوانند
دیدگاه ها
برای ارسال دیدگاه مرتبط با این مطلب کلیک کنید
گـهـر در شبکه هاي اجتماعي
تخفیفهای امروز دیجی کالاخـریـد
+