X بستن تبلیغات
مطالب پيشنهادي

مصاحبه جالب و خواندنی با علیرضا آرا

تاريخ : ۱۸ تیر
بازديد : 486

 

در این قسمت از بخش فرهنگی پورتال گهر جزییات خبر  مصاحبه جالب و خواندنی با علیرضا آرا را در ادامه می خوانید

علیرضا آرا مصاحبه جالب و خواندنی با علیرضا آرا

مصاحبه جالب و خواندنی با علیرضا آرا

علیرضا آرا برای اهالی تئاتر چهره‌‌ای نیست که همین چند روز قبل و به‌واسطه حضور در سریال تلویزیونی «زیر پای مادر» شناخته شده باشد. این بازیگر سال‌ها در عرصه نمایش ایران فعالیت داشته و همواره از چهره‌های موجه و حرفه‌ای تئاتر به شمار رفته است. حضور مستمر و با کیفیت روی صحنه آن‌هم برای نزدیک به دو دهه‌، شاهد عملکرد حرفه‌ای این هنرمند به نظر می‌رسد؛ صحنه‌ای که اگر کوچک‌ترین کوتاهی و خطایی در زندگی حرفه‌ای داشته باشید دست شما را رو می‌کند.

این خاصیت صحنه‌ نمایش است. اما مخاطب غیر تئاتری در طول هفته‌های اخیر و به‌واسطه حضور خوش نقشِ آرا در سریال بهرنگ توفیقی با گوشه‌ای از توانایی‌هایش آشنا شد و ما به همین بهانه گفت‌وگویی با او ترتیب دادیم. گفت‌وگویی که موج حضور درخشان بازیگران تئاتر در سینما و تلویزیون ایران ایجاب می‌کند با تعداد بیشتری از آنها انجام شود و شاید این گفت‌وگو مقدمه‌ای برای ما در اینجا باشد. فعلا صحبت با این بازیگر درباره وضعیت این روزهای تئاتر، حضور بازیگران تئاتر در سینما و تلویزیون و البته ماجرای پایان‌بندی پر حرف و حدیث سریال «زیر پای مادر» را در ادامه می‌خوانید.

شما را بیشتر به ایفای نقش در تئاتر می‌شناسیم. چه عاملی موجب شده در دو، سه سال اخیر شاهد افزایش حضور بازیگران تئاتر در تلویزیون و سینما باشیم؟

شاید خیلی دقیق نباشد که بگوییم این اتفاق در دو سه سال اخیر بیشتر شده است. امکان دارد زمان‌هایی تعداد کم و زیاد شده باشد ولی از قدیم همین روند وجود داشته و مثلا قدیم اساتیدی از جمله علی نصیریان، محمدعلی کشاورز، عزت‌الله انتظامی، زنده‌یاد داود رشیدی پیش از هر چیز به عنوان بازیگر تئاتر شناخته می‌شدند. اگر به چند نسل بعد هم نگاه کنیم، مرحوم خسرو شکیبایی، پرویز پرستویی بازیگر تئاتر بودند و بعد در سینما و تلویزیون درخشیدند.

به همین دلیل باید گفت بازیگران تئاتر همیشه این کوچ را داشته‌اند، اگر بتوانیم اسمش را کوچ بگذاریم. شاید در دوره‌هایی خیلی بیشتر به چشم آمده‌اند. در این سال‌های اخیر به نظرم درخشش این بچه‌ها خیلی محسوس‌تر بوده و جوایز متعددی دریافت کرده‌اند و کارهای درخشانی انجام داده‌اند و به همین دلیل چنین حسی را به وجود آورده است.

ولی در دوره رشیدی، کشاورز و فنی‌زاده جریانی در تئاتر خیلی سخت در برابر حضور بازیگر تئاتر در تلویزیون می‌ایستاد. یک نگاه منفی وجود داشت و اگر بازیگر به سینما می‌رفت در آثار کارگردانانی مثل ابراهیم گلستان و بهرام بیضایی بازی می‌کرد. نکته من اینجاست که تلویزیون در دوره‌ای به صورت محدود چهره‌های خودش را پرورش داد اما حالا اینطور نیست.

با شما موافقم و حتی شاید برعکس این درست باشد. یعنی تلویزیون افرادی را پرورش می‌داد و ما با متولدان تلویزیون مواجه بودیم، به همین دلیل هم بازیگران تئاتر چندان در سریا‌ل‌ها حضور نداشتند. شاید این روند خیلی اتفاقی تغییر کرده باشد اما امکان دارد مدیران سیما و تهیه‌کنندگان از دوره‌ای به این نتیجه رسیدند که اگر بازیگران تئاتر در سینما می‌درخشند و در بعضی آثار تلویزیونی هم عملکرد مناسبی دارند چرا از این ظرفیت استفاده نکنیم. در یک دوره‌ای هم تعبیر غلطی وجود داشت، اینکه هزینه به خدمت گرفتن بازیگر تئاتر زیاد نیست و با خودشان تصور کردند خب تئاتر که پول ندارد و ما با حداقل دستمزد می‌توانیم بازیگر تئاتر به خدمت بگیریم.

بازیگرانی که خیلی هم منظم هستند و دقیق عمل می‌کنند. درست یا غلط این روندی بود که وجود داشت و به واسطه همین استراتژی گروه بیشتری از بچه‌های تئاتر در تلویزیون درگیر شدند. بعد از آن تهیه‌کننده و کارگردان با واکنش مثبت تماشاگران نسبت به این بازیگران را مشاهده کردند و همکاری افزایش یافت. الان دیگر نگاه به تئاتر اینطور نیست که ارزان قیمت هستند، بلکه معتقدند از میان این بچه‌ها می‌توان بازیگران بسیار خوبی پیدا کرد. از یک کارگردان تلویزیون نقل می‌کنم که می‌گفت «تئاتری‌ها یک حسنی دارند؛ اینکه منظم هستند.

منظم نه به معنای افرادی که سر وقت می‌آیند و می‌روند، به این معنا که نظم ذهنی دارند.» رعایت راکورد گریم و لباس در سینما و تلویزیون اهمیت زیادی دارد ولی رعایت راکورد بازی و حس کار ساده‌ای نیست. این تداوم حس و رعایت راکورد رفتاری حتی به اندازه بالا یا پایین بودن تن صدای بازیگر در تئاتری‌ها بسیار بسیار قوی‌تر است. امکان دارد گروه کارگردانی تصمیم بگیرد تصویربرداری یک سکانس را خُرد کند و بخشی از آن را چند هفته یا چند ماه بعد انجام دهد، اینجا بازیگران تئاتر به‌صورت ناخودآگاه راکورد را حفظ می‌کنند. نمی‌گویم بازیگر تلویزیون یا سینما نمی‌تواند ولی طبیعی است بازیگری که تداوم حس روی صحنه را بارها تجربه کرده‌ باشد در این زمینه هم راحت‌تر عمل می‌کند.

ما می‌دانیم وضعیت تئاتر ما چندان بسامان و مطلوب نیست. اما در همین شرایط شاهد درخشش بازیگران تئاتر در سینما و تلویزیون هستیم. این اتفاق محصول چیست؟

شاید ذات هنر نمایش و انگیزه و عشق بچه‌های تئاتری دلیل باشد. شرایط و احوالات تئاتر ما از نظر مالی و شرایطی که یک نمایش باید طی کند تا به مرحله اجرا برسد نابسامان است اما اهالی این خانه که تغییر نکرده‌اند. امروز همان تمرین‌هایی را انجام می‌دهند که همواره وجود داشته و شاید عده‌ای اصلا تمرین‌های شخصی‌تر و جدی‌تری را در برنامه بگذارند.

اصولا فردی که به تئاتر می‌آید انگیزه و عشقی به همراه دارد که اجازه نمی‌دهد شرایط و ناملایمات خیلی بر روحش اثر بگذارند. شاید این مسائل زندگی روزمره را کمی برایش سخت کند ولی عاملی نمی‌شود که بازیگر و کارگردان تئاتر ضعیف شود. گرچه آنچه می‌گوییم قطعا درباره همه تئاتری‌ها صدق نمی‌کند و به این معنی نیست که همه تئاتری‌ها شاهکار می‌کنند. ما بازیگران تلویزیونی داریم که به قدری درخشان عمل می‌کنند که صد بازیگر تئاتر هم به گرد پای‌شان نمی‌رسند. در تاریخ سینمای خودمان هم افرادی مثل بهروز وثوقی را داشتیم که تئاتری نبودند و درخشیدند. ولی مطالعه، تحقیق و انگیزه بچه‌های تئاتر برای انجام کار درست بیشتر است.

بخوانید :   عکس های جدید کمند امیر سلیمانی در فرانسه

حس می‌کنم این اواخر میل غریبی به ستاره شدن بین نسل جوان تئاتر وجود دارد. چیزی که در گفت‌وگو با بازیگران خارجی و بیشتر اروپایی به این شدت ندیدم. تئاتری کار خودش را می‌کند و اگر به سینما هم رفت ادامه می‌دهد؛ شیفته ستاره شدن نیست.

با یک بخش از جمله شما خیلی موافقم و معتقدم کلید پاسخ در همان عبارت است. «نسل جوان تئاتر» به معنی کسانی که تازه وارد عرصه بازیگری شده‌اند انگیزه بیشتری برای چهره شدن دارند و آنها که پیراهن بیشتری پاره کرده‌اند اینطور از خود اشتیاق نشان نمی‌دهند. چه بسا در بعضی به کلی چنین نگرشی وجود ندارد و تئاتر فقیر را به سینما و تلویزیون پولدار ترجیح می‌دهند. تئاتر جایی است که در آن احساس آرامش می‌کنند و همه مختصاتش را به خوبی می‌شناسند. قصد شعار دادن ندارم و به همین دلیل می‌گویم سالی که وارد یادگیری بازیگری تئاتر شدم تصورم این بود که این هنر پلی است برای رسیدن به سینما و شهرت. اکثر افرادی که می‌گویند ما از همان ابتدا فقط عاشق تئاتر بودیم به نظرم کمی روراست نیستند. قبل از اینکه وارد عرصه آموزش بشوم به سینما می‌رفتم و در صف‌های طولانی جشنواره فیلم فجر می‌ایستادم.

بنابراین من هم میل به شهرت داشتم، فقط شاید کمی عاقلانه‌ رفتار کردم و خواستم از طریق تئاتر به هدفم برسم. چندسالی تئاتر کار کردم و همین اندازه صادقانه و صریح می‌گویم مسیر ذهنی من تغییر کرد و جهانم عوض شد. دیدم چقدر در تئاتر آرامش دارم و چقدر برایم جذاب است به قدری که شهرت نمی‌خواهم. نه اینکه اصلا نخواهم، بلکه دیگر مثل سابق حرص رسیدن به شهرت نداشتم. هرچه زمان بیشتر گذشت، جذابیت تئاتر برایم بیشتر شد به حدی که حتی در مقاطعی دچار اشتباه شدم. زمانی همکاری با سینما و تلویزیون را نادیده گرفتم، چرا؟ چون به دلایل روشنفکرانه عده‌ای معتقد بودند ما باید در تئاتر بمانیم و اگر روزی قرار به همکاری با سینما باشد، حتما باید بهرام بیضایی پیشنهاد دهد. به این ترتیب چهارسال عمدا به پیشنهادها نه گفتم و با خودم خیال کردم هنرمند خیلی مهمی هستم که به حضور در سینما و تلویزیون «نه» می‌گویم.

به همین دلیل الان در سن ۴٢ سالگی بعد از ٢٢ -٢٠ سال کار تئاتر بعضی افراد به من می‌گویند کار اول‌تان بود؟ درحالی که از سال ٧٨ تا ٨٣ حدود ١٠ سریال کار کردم و در تعدادی نقش اصلی داشتم؛ اما درست از همان زمان به بعد دیگر همکاری با سینما و تلویزیون را نپذیرفتم. به هرحال سینما هنر صنعت پر زرق و برقی است و دایره مخاطبان بسیار گسترده‌ای دارد درحالی که تئاتر این طور نیست. در نهایت قرار است طی ٣٠ اجرا چند هزار نفر به تماشای کار بنشینند که موجب می‌شود جذابیت سینما برای جوان‌ها بیشتر باشد.

اما کار در تلویزیون با تئاتر تفاوت زیادی دارد؛ تطبیق با این شرایط و حفظ کیفیت چطور اتفاق می‌افتد؟

تمرین در تئاتر اهمیت زیادی دارد. گروه از سه تا شش ماه تمرین می‌کند، بنابراین من به عنوان بازیگر یک بازه زمانی در اختیار دارم و می‌توانم با تمرکز روی نقش تحقیق و تمرین کنم. همچنین امکان ایفای نقش و به دست آوردن نقاط قوت و ضعف برایم فراهم است تا کار به اجرا برسد. در سینما و تلویزیون شاهد چنین فرصتی نیستیم و در خوش‌بینانه‌ترین حالت یک دورخوانی برگزار می‌شود تا افراد با کاراکترها آشنا شوند. البته من می‌توانم به‌صورت شخصی روی سکانس‌ها و نقش کار کنم ولی شاهد کار جمعی در این بخش نیستیم.

در این شرایط کسی برنده است که از قبل آماده باشد، به این معنی که شب مسابقه نرمش نکند و مستمر برای آمادگی تلاش کند. این آمادگی می‌تواند از تئاتر نشات بگیرد و بازیگر برای حضور در مقابل دوربین از تجربه‌های‌ صحنه استفاده کند. در اصطلاح می‌گویند بازیگری است که یکسری ابزار مورد نیاز را آماده در آستین دارد و نیاز نیست به حس، حرکت بدن و نگاه فکر کند بلکه همه‌چیز به‌صورت خودکار حاضر است و فقط باید جرقه‌اش یا تلنگر اولیه را بزند.

نظر شما در این باره چیست که بعضی می‌گویند «جز استثناها اصولا محتوای نمایش‌های ما در سال‌های اخیر اصطلاحا تلویزیونی شده و تئاتر محصول چندان متفاوتی به مخاطب ارایه نمی‌دهد؟» حتی بازیگران تلویزیون در نمایش‌‌ها ایفای نقش می‌کنند.

باید بگویم متاسفانه امروز پول در تئاتر ما حرف اول را می‌زند. چون تئاتر همواره درگیر ماجرای مالی و اقتصاد است و به همین دلیل گاهی ناچار می‌شود به فاکتورهایی تن بدهد که جنبه اقتصادی را برایش مهیا می‌کند. مجبور است نگاه تجاری کند و به سمت بازیگر تجاری برود. نویسنده هنگام نگارش نمایشنامه مجبور است به جریان فروش هم گوشه چشمی داشته باشد. کارگردان مجبور است طوری کارگردانی کند که تماشاگر به عنوان تامین‌کننده جنبه اقتصادی از کار راضی باشد. این بین عده‌ای همچنان برمبنای ایده تئاتر برای تئاتر کار می‌کنند و هنر تئاتر را منزه‌تر از ماجرای کسب درآمدهای آنچنانی می‌دانند. این گروه حتی به نظرم در شرایط موجود تا حدی اشتباه می‌کنند چون شش ماه بعد متوجه اشتباه خود می‌شوند و به ناچار باید کل کار را تعطیل کنند و این ضربه‌ به مراتب مهلک‌تر است.

باقی جامعه تئاتر هم با میزان مختلف مسائل تجاری را به اشکال مختلف در نظر می‌گیرند. تمام این قضایا از کجا نشات می‌گیرد؟ از اینجا تئاتر ما بعد از این همه سال حرفه‌ای عمل نمی‌کند و زیرساخت مناسب نداریم. سالن‌های ما هویت ندارند و معلوم نیست چه سبک و سیاقی در جریان است. وقتی چنین اتفاقی بیفتد مخاطب هم تفکیک می‌شود و می‌داند تئاتر مورد علاقه‌اش را در کدام سالن تماشا کند. الان مخاطب سردرگم است، چرا؟ چون ما تئاتری‌ها هم سردرگم هستیم. قصد نقد تئاتر تجاری را ندارم چون به هرحال تئاتر بدون اقتصاد سر پا نمی‌ماند ولی امروز کار به جایی رسیده که سالن دولتی هم نگاه تجاری دارد، برای اینکه باید حقوق کارمندانش را از محل فروش نمایش‌ها تامین کند. اقتصاد در تئاتر حرف اول را می‌زند و سرمنشا همه سوءتفاهم‌ها بین اهالی تئاتر و نابسامانی‌ها همین بحث غیاب مدیریت و برنامه‌ریزی درست برای اقتصاد این جریان است.

بخوانید :   استایل متفاوت پرستو صالحی در افتتاحیه رويداد طراحان برتر لباس در سال 96 / تصاویر

خب چرا هنرمندی مثل باربا خودش آستین بالا می‌زند ولی اینجا گروه‌ها جز اجرا هیچ فعالیتی برای درآمدزایی انجام نمی‌دهند؟

بحث گسترده‌ می‌شود ولی خیلی کوتاه اینکه بحث اقتصاد تئاتر فقط به معنی فروش بلیت و تقسیم درآمد بین اعضای گروه نمایش نیست. در کشورهای دیگر اقتصاد و فرهنگ با یکدیگر پیوند جدی دارند و قوانین دولتی هم به کمک هنرمندان می‌آید. ما سال ٨۵ با نمایش «دو متر در دومتر‌جنگ» به کارگردانی نیما دهقان به تئاتر مارین باد در فرایبورگ آلمان دعوت شدیم. دیتر کومل، سرپرست و راهبر این تئاتر یک ساختمان قدیمی شبیه حوضچه حمام‌های قدیمی خودمان را تمام و کمال در اختیار داشت و اینجا نمایش کار می‌کردند. دولت به او اجازه داده بود هر کار قانونی برای گردش اقتصادی‌ این ساختمان تئاتری صلاح می‌داند، انجام دهد.

همین‌جا نخستین گسست بین قوانین آنها و ما به وجود می‌آید چون اگر ما سالن خصوصی هم تاسیس کنیم قادر به انجام هر کار قانونی در آن نیستیم و برای راه‌اندازی هر بخش باید دو سال دوندگی کنیم تا مجوز بگیریم. از سوی دیگر آنها امنیت شغلی دارند و ما نداریم چون همین حالا امکان دارد وزیر فرهنگ یا شهردار منطقه عوض شود و نفر بعدی بگوید ما سالن‌ خصوصی تئاتر نمی‌خواهیم. خواهید دید به سرعت سالن‌ها را پلمب می‌کنند و همه‌چیز تمام می‌شود. در کشورهای دیگر با تغییر دولت و استاندار و شهردار فعالیت هنرمندان به خطر نمی‌افتد. جالب است بدانید پشت ساختمان تئاتر مارین باد نانوایی بود و به این ترتیب به گردش مالی ساختمان تئاتر کمک می‌شد.

آیا ما اینجا چنین امکانی داریم؟ خیر. اتفاقا عملکرد آنها بسیار حرفه‌ای است چون برای گردش چرخ تئاتر حتی حاضر به نان پختن هستند. تعبیرشان این بود که نان پختن و آشپزی هم یک‌جور نمایش است و نظر درستی بود.

با این تفاسیر عنوان خصوصی‌سازی در تئاتر هم مطرح می‌شود.

به نظرم استفاده از عبارت خصوصی‌سازی در تئاتر کمی برای ما زود بود. بی‌آنکه به عواقب کار فکر کنیم تئاتری که کودک شیرخواره بود و نمی‌توانست روی پای خودش بایستد را از حمایت محروم کردیم. بخشی از اشکالات موجود از همین‌جا نشات می‌گیرد چون به‌یک‌باره حمایت‌های دولتی و قرارداد تیپ قطع شد.

الان هم از تئاتر خصوصی فقط اسمش باقی است. به این دلیل می‌گویم که تا وقتی شما نتوانید اندیشه و ایده‌های‌تان را در سالن روی صحنه ببرید و اجرایی کنید از تئاتر خصوصی خبری نیست و فقط با یک ملک خصوصی مواجه هستیم. ما هنوز باید زیرنظر وزارت ارشاد کار کنیم و هنوز همان گروهی کارمان را بازبینی می‌کند که قبلا وجود داشت ولی حالا به‌جای سالن دولتی کارمان را در سالن خصوصی بازبینی می‌کنند. وجود ساختمان و سرمایه‌گذار خصوصی به معنای تئاتر خصوصی نیست.

اگر موافق باشید کمی درباره سریال «زیر پای مادر» صحبت کنیم. ساخت شخصیت «صدرا» در این سریال چطور پیش رفت؟ همان طور که گفتید با تکنیک‌های آمده از تئاتر یا نه اصلا کار دشواری هم نبود؟

در تئاتر شما با بعضی نمایشنامه‌ها مواجه هستید که کاراکتر در دل خود همه‌چیز دارد. آنقدر درست و فکر شده نوشته شده که به شما می‌گوید چطور رفتار کنید و همه‌چیز در دیالوگ‌های شخصیت نهفته‌ است. سعید نعمت‌الله هم به همین شکل پیش می‌رود و کاراکترهایش را به شکلی خلق می‌کند که همه‌چیز تا حد زیادی روشن می‌شود. آنقدر با کاراکترها زندگی می‌کند و بعد آنها را روی کاغذ می‌آورد که وقتی متن به دست بازیگر می‌رسد، می‌بیند نویسنده ٧٠ درصد راه را رفته است. صدرای سریال زیر پای مادر هم همین‌طور بود، خودش می‌گفت چطور باید بازی شود. جدای از اینها سعید نعمت‌الله به تمام جزییات شخصیت‌ها تا حرف زدن و شکل گریم حساسیت بسیاری دارد.

حتی قد بازیگر و شخصیت برایش اهمیت دارد و کارش این است که در پیش تولید همه‌چیز را با بازیگران پیش می‌برد تا اینکه در نهایت به یک جمع‌بندی نهایی می‌رسد؛ دست‌بردار هم نیست. این به بازیگر کمک می‌کند چون اینجا فقط با نویسنده مواجه نیست بلکه با یک هدایت‌کننده روبه‌رو است که در نقش بازیگردان ظاهر می‌شود. کسی که جدای از آنچه نوشته به عنوان پل ارتباطی بین بازیگر و متن عمل می‌کند و نکات را شفاهی هم انتقال می‌دهد. بارها در دورخوانی‌ها درباره صدرا و نمونه‌های بیرونی‌اش صحبت کردیم، شاید برخلاف خیلی از سریال‌ها به‌شدت درباره شخصیت فکر کردیم تا اینکه به آنچه دیده شد، رسیدیم.

بهرنگ توفیقی در مقام کارگردان هم‌ همین طور است و این در کنار یکدیگر گروه دو نفره‌ای را تشکیل می‌دهند که کار کردن با آنها برای بازیگر بسیار جذاب و لذتبخش می‌شود. چون می‌داند اگر جایی خطا برود دو نفر با دقت همه‌چیز را زیرنظر گرفته‌اند و در مسیر صحیح هدایت می‌کنند.

یکی از نقدهای پرتکرارِ شاید تا حدی نادرست این بود که زبان، بعضی عقاید، ریخت‌شناسی و رفتار شخصیت‌ها اتفاقا ارتباط چندانی به جامعه امروز ندارد.

ای کاش گفت‌وگوی حال حاضر ما تصویری بود تا من اسناد زیادی نشان بدهم که خیلی از عقاید، نوع بیان و همه آنچه به آن نقد می‌شود همچنان زنده است.‌ای کاش می‌توانستم همین الان صفحه شخصی‌ام و سلسله گفت‌وگوهایی که بین یک نفر و جمعی از بینندگان سریال در گرفته را به شما و خوانندگان روزنامه نشان بدهم. خیلی جالب است، همین الان یک صدرای واقعی وجود دارد که تا به حال او را ندیده‌ام ولی دو هفته‌ای می‌شود که در صفحه شخصی‌ام اظهاراتش را دنبال می‌کنم اما وارد گفت‌وگوها نمی‌شوم که مخاطبان کارشان را انجام بدهند.

یک آقایی با عقاید کاملا مشابه صدرا دو هفته است در حال مبارزه و کشمکش با مخالفان سریال است و می‌گوید «کاری که صدرا انجام داد عقاید من هم هست خب چه کار کنم؟»، یعنی ماجرا برای من به سریال دومی تبدیل شده بود که هر شب دنبال می‌کردم. شبی که سریال به پایان رسید و عده زیادی به آن پایان‌بندی ایراد داشتند برایم نوشت «آقای آرا یک ساعت است گریه می‌کنم و باور نمی‌کنید وقتی سریال این طور به پایان رسید مادرم به آشپزخانه رفت و شکلات آورد و پخش کرد که حق به حقدار رسید.» ببینید! من می‌پذیرم شاید عقایدی که تا همین دهه ۶٠ یا ٧٠ هم قابل درک بود امروز از اکثریت افتاده و آن جامعه ٩٠- ٨٠ درصدی به ٣٠ یا ۴٠ درصدی تبدیل شده باشد.

بخوانید :   تصاویر جدید یکتا ناصر و همسرش در اکران فیلم آینه بغل / 6 عکس

امکان دارد ما دیگر در طبقه‌ای نیستیم که با آنها مواجه شویم ولی یک نفر من را تهدید می‌کرد که «امشب به رفتار شب قبل ادامه نده؛ اگر ادامه بدی میام صورتت را به هم می‌ریزم!» بنابراین این شیوه زندگی در لایه‌های گوناگون جامعه جریان دارد. اینجا از جانب نویسنده پاسخ می‌دهم که به هر حال ما راجع‌ به آن طیف صحبت کردیم و نگفتیم همه اجتماع این گونه است.

ولی من این طور می‌پرسم که آیا واقعا باید گفت نوعی از نگرش یا شیوه رفتاری و گفتاری از دهه‌۴٠ تا امروز در میان بعضی اقشار ما باقی مانده؟ به این معنی که بخشی از جامعه در یک نقطه متوقف شده و پیش نیامده‌ است؟

نمی‌توانم بگویم صددرصد با شما موافقم چون جامعه به معنای مردمی که در آن زیست می‌کنند و خلق و روحیات مشخص و شناخته شده‌ای دارند که تغییر نکرده است. گرچه تغییراتی در نوع پوشش و ظاهر اتفاق افتاده ولی ما همچنان با همان نگرش و جهان‌بینی شرقی شناخته می‌شویم. البته تا حد کمی در درون چیزهایی تغییر کرده است، شما در نظر بگیرید طرح ماجرای ازدواج «خلیل و رخساره» با اینکه از نظر شرعی هیچ اشکالی ندارد ولی تا همین ١٠ سال قبل غیرممکن بود. نه‌تنها هیچ گروهی سراغ چنین سوژه‌ای نمی‌رفت، بلکه مردم هم با دیدنش جا می‌خوردند.

پس حتما یک روند تغییرات فکری در جامعه وجود داشته که امروز بر سر جزییات صحبت می‌کنیم نه کلیات. بنابراین خیلی موافق نیستم که بخشی از جامعه در ۴٠ سال قبل مانده است اما تاکید دارم فرهنگ و نوع ارتباط شرقی از ویژگی‌های خاص خودش برخوردار است. اگر همین ماجرای خلیل و رخساره را با یک فرد غربی در میان بگذاریم اصلا متوجه نمی‌شود درباره چه چیز صحبت می‌کنید. شاید نقد منتقدان از این زاویه باشد که دل‌شان می‌خواهد ٣٠ سال به جلو برویم و دیگر از چنین مسائلی رها شویم ولی به‌هرحال داستان جامعه است. همین الان اگر ١٠ نفر دور هم بنشینیم موارد مشابهی در خانواده‌های‌مان پیدا کنیم و خیلی دور از دسترس و در دل تاریخ نیست. هنوز می‌بینیم در مناطقی عقد دختر عمو و پسر عمو در آسمان‌ها نوشته شده است.

شکل گرفتن نظرهای موافق و مخالف زیاد نشان می‌دهد که سریال راه خود را به خانه‌ها باز کرده و احتمالا مردم ویژگی‌های مشترک با خود دیده‌اند که این اتفاق افتاده.

واقعیتی از دل جامعه را دیده‌اند که این طور واکنش نشان می‌دهند. این حجم از حمله بعد از پایان سریال و به واسطه پایان‌بندی که دیدند از همین‌جا نشات می‌گیرد. انتقاد و اعجابی که جامعه را فراگرفت به این دلیل بود که مردم همذات‌پنداری کردند ولی برخلاف انتظار و تصور در پایان گویی یک آینه در برابرشان گرفته باشیم دچار حیرت شدند. دل‌شان می‌خواست اتفاق دیگری بیفتد اما با چیز دیگری مواجه شدند.

بله، به اتفاق سنتی یا رجوع زن و مرد بعد از طلاق واکنش نشان داد.

چرا این اتفاق افتاد؟ چون مردم دل‌شان می‌خواهد آنچه برای‌شان جذاب است، رخ دهد ولی خواسته‌ها، آرزوها و دوست داشتن‌های ما الزاما با واقعیت موجود در زندگی یکی نیست. امکان دارد در واقعیت اتفاق دیگری بیفتد و اگر ما کمی به دور از احساس با ماجرا مواجه شویم، در قسمت پایانی هیچ چیز عجیب و غریبی رخ نداد. ما با رفتار طبیعی پدر و مادر جامعه شرقی مواجه بودیم. درباره استثناها صحبت نمی‌کنم ولی معتقدم غالب مادران و پدران ایرانی خودشان را فدای زندگی و سرنوشت فرزندان می‌کنند. درحالی که اگر بخواهیم درباره جامعه غربی صحبت کنیم می‌گویم نمی‌توان با این قطعیت صحبت کرد. پدر و مادر یا اصولا قانون می‌گوید دیگر به سن قانونی رسیدی و حالا فرصت داری با تصمیم‌هایت آینده‌ات را بسازی. در ایران پدر ٨٠ سال دارد و با پسر ۶٠ ساله‌اش مثل یک کودک رفتار می‌کند. می‌گوید تا وقتی زنده‌ام فرزند من هستی و تا آن زمان اگر نانی می‌خورم ابتدا با تو تقسیم می‌کنم.

شاید بخش مهمی از تعجب مردم به پایان‌بندی ارتباط داشت. تصور غالب این بود که سانسور اتفاق افتاده و کل پایان‌بندی تغییر کرده است.

به نظرم خانم تقوایی به عنوان تهیه‌کننده سریال بهترین گزینه‌ای است که می‌تواند و حق دارد درباره جریان قسمت پایانی اظهارنظر کند. تنها می‌توانم بگویم من هم مثل مردم قسمت پایانی را پای تلویزیون تماشا کردم. حتی باید بگویم شبی که همه منتظر دیدن قسمت پایانی بودند و پخش نشد، من هم جلوی تلویزیون نشسته بودم و انتظار دیدن بخش پایانی را داشتم. در جایگاهی نیستم که بگویم چه اتفاقاتی رخ داد و فقط می‌توانم بگویم پایان‌بندی قصه و سریال دقیقا همین بود. خیلی صحبت‌هایی مطرح شد که واقعا به همه ما و گروه برخورد. مثل اینکه می‌گفتند اینها قسمت پایانی را شب گذشته و دوباره فیلمبرداری کرده‌اند. چیزی که اصلا امکان نداشت رخ بدهد چون ماه‌ها قبل همه‌چیز به پایان رسیده بود. عده‌ای هم گفتند از اول قرار بوده با رخساره ازدواج کند ولی از بالا دستور دادند آتنه را بگیرد. ابدا این طور نبود ولی شوکی که به مردم وارد شد دلایلی داشت که ترجیح می‌دهم درباره‌شان صحبت نکنم. فقط یک جمله می‌گویم که مردم بسیار باهوش هستند و متوجه می‌شوند چرا این طور شد.

آخرين هاي اين بخش
ديگران چه مي خوانند
دیدگاه ها
برای ارسال دیدگاه مرتبط با این مطلب کلیک کنید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

گـهـر در شبکه هاي اجتماعي