مطالب پيشنهادي

داستان کوتاه مرد عرب و سگ وفادارش

تاريخ : ۲۱ اسفند
بازديد : 1866

در این مقاله سایت گهر برای شما داستان کوتاه مرد عرب و سگ وفادارش را در نظر گرفته است که داستانی آموزنده است و امیدواریم بپسندید.

.

 اشک داستان کوتاه مرد عرب و سگ وفادارش

.

یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. این سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می‌داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگی می‌میرد. گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران پاداش می‌دهد.

گدا یک کیسه پر در دست مرد عرب دید. پرسید در این کیسه چه داری؟ عرب گفت: نان و غذا برای خوردن. گدا گفت: چرا به سگ نمی‌دهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟

عرب گفت: نان‌ها را از سگم بیشتر دوست دارم. برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی اشک مفت و مجانی است. برای سگم هر چه بخواهد گریه می‌کنم. گدا گفت : خاک بر سر تو! اشک خون دل است و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده، ارزش اشک از نان بیشتر است. نان از خاک است ولی اشک از خون دل

(V 252 , 1 today)
مطلب پیشنهادی :   فال روز 12 تیر 95 را در گهر بخوانید

عکس شوهر واقعی ترانه علیدوستی بازیگر نقش شهرزاد


آخرين هاي اين بخش
ديگران چه مي خوانند
دیدگاه ها
برای ارسال دیدگاه مرتبط با این مطلب کلیک کنید
X بستن تبلیغات
آپلود عکس
گـهـر در شبکه هاي اجتماعي