مطالب پيشنهادي
.

داستان حلوای نسیه!

تاريخ : ۲۸ خرداد
بازديد : 178

مردی از حلوافروشی درخواست کرد تا یک کیلو حلوا به او نسیه بدهد، حلوافروش گفت: بچش که حلوای عالی است.

مرد گفت: من روزه هستم و قضای روزه سال پیش را دارم.

حلوا فروش گفت: به خدا پناه می برم از این که با تو معامله کنم. تو قرض خدا را یک سال عقب می اندازی با من چه می کنی؟

(V 34 , 1 today)
مطلب پیشنهادی :   گلچینی از حرفهای زیبای بزرگان در دنیا ؛ عکس نوشته
.
آخرين هاي اين بخش
ديگران چه مي خوانند
دیدگاه ها
برای ارسال دیدگاه مرتبط با این مطلب کلیک کنید
X بستن تبليغات
گـهـر در شبکه هاي اجتماعي